إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ
. « 1 »
مؤلف : استثنا كرد بعضى را از او كه اگرچه به ظاهر اهل بودند ، به معنى نااهل بودند و آن زن او بود واعله و پسرش بود كنعان .
علّامه شعرانى : كنعان به قول اهل كتاب نوادهء نوح بود ، فرزند فرزندش . و در روايت ديگر كه مؤلف مىآورد ، آن فرزند كه غرق شده ، يام نام داشت . « 2 »
مؤلف : قتاده گفت : و ابن جريح و محمّد بن كعب : در سفينه الّا نوح نبود و زنى مؤمنه و سه پسر و آن سام و حام و يافث بودند و سه زن از آن پسران ، جمله هشت كس بودند .
علّامه شعرانى : اين قول موافق تورات و گفتهء اهل كتاب است و مؤيّد آن آيهاى كه فرمود :
وَ جَعَلْنا ذُرِّيَّتَهُ هُمُ الْباقِينَ
. « 3 » و « 4 »
مؤلف : چون آب با ديد آمد ، جمله حيوان زمين سر به نوح نهادند كه ما را با خود برگير . نوح عليه السّلام گفت : مرا فرمودهاند كه از هرجنس دو را به كشتى برم كه جفت باشند ؛ چه جاى بيش از اين ندارم و حقّتعالى اين براى آن كرد تا حيوانات را نسل بريده نشود .
علّامه شعرانى : شايد مقصود همهء حيواناتى كه در عادت غالب بىپدر و مادر متكوّن نمىشوند ، مانند گاو و اسب و گوسفند . « 5 »
مؤلف : عبد اللّه عبّاس گفت : اوّل چيزىكه نوح در كشتى برد ، مورچهخرد بود و آخر چيزى خر . چون خر خواست كه در كشتى رود ، ابليس در دنبال او آويخت ، چندانكه خواست كه برود نتوانست و نوح مىگفت : در رو . چند بار بگفت ، نوح
هامش
( 1 ) . هود ( 11 ) آيهء 40 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 6 ، ص 272 .
( 3 ) . صافات ( 37 ) آيهء 77 .
( 4 ) . روح الجنان ، ج 6 ، ص 272 .
( 5 ) . همان ، ص 273 .