تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
خداى تعالى ، گفتندى : تو دعوى غيب مىكنى و فلان چيز ما را خبر ده و فلان احوال ما را بگو . علّامه شعرانى : دربارهء پيغمبر ما نيز همين سخنان بود و اكنون هم هست ؛ چون مىفرمود : من غيب نمىدانم . و مردم عهد او چون از زبان او غيب مىشنيدند ، مىپنداشتند هركس از طرف خداوند بر غيب آگاه گردد ، البتّه بر همه چيز بايد آگاه باشد و همه چيز مىپرسيدند . و مردم زمان ما پندارند چون پيغمبر علم غيب را از خويش نفى كرد ، از طرف خداوند هم هيچ‌چيز بر او القا نمىگشت ، با اين‌همه اخبار غيب كه در قرآن و روايات است و جمع اين دو به آن است كه از خود نمىدانست و از خدا بر وى القا مىشد ، چنان‌كه مىفرمود : من قدرت بر معجزه ندارم . يعنى [ از ] پيش خود ، و معجزات از طرف خداوند و به قدرت و ارادهء او ظاهر مىشود . « 1 »
وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ
. « 2 » مؤلف : و فلك جمع است و واحد نيز . و گفتند : جمع است و واحد ، فلك ، كأسد و أسد و عرب و عرب و عجم و عجم ، سمّيت بذلك لاستدارتها و منه فلك المغزل . علّامه شعرانى : فلك المغزل بادريسه است و آن چوبى است مدوّر كه بر آخر دوك نخ‌ريسى نصب كنند تا نخ‌هاى رشته از دوك بيرون نيفتد و آشفته نشود . « 3 »
حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ
. « 4 » مؤلف : راوى خبر گويد : چون طوفان پديد آمد و آب عالم بگرفت ، مردم سر به كوه‌ها نهادند تا آب به بالاى كوه‌ها بررفت . زنى بود و كودكى داشت و آن كودك را
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 6 ، ص 266 . ( 2 ) . هود ( 11 ) آيهء 37 . ( 3 ) . روح الجنان ، ج 6 ، ص 268 . ( 4 ) . هود ( 11 ) آيهء 40 .