و در نقل به معنى ، شبهاتى پديد آمده است . « 1 »
مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا
. « 2 »
مؤلف : و مثل قولى باشد ساير كه در او تشبيه بود حال اوّل را به حال دوم و امثال به صورت خود بايد كه باشد چنانكه « تحسبها حمقاء و هى باخسة » و نگفت باخس و اگر اين مثل در حقّ مردى گويى ، همچنين باشد گفت .
علّامه شعرانى : آن زن را گول و بىخرد پندارى با آنكه خردهگير و باريكبين است . اين مثل را دربارهء زيركى گويند كه خود را به ابلهىزده گويند : مردى از بنى العنبر زنى در همسايگى خود ديد ابلهگونه ، پنداشت مىتواند او را فريب دهد و از مال او چيزى بربايد ، گفت : خواهى تا مالهاى خويش در يكديگر آميزيم و انباز شويم و شركت كنيم در منافع كه سود آن بيشتر است . زن راضى شد و مالها درهم كردند ، آنگاه مرد گفت : بيا تا قسمت كنيم كه من از اينجا مىروم - به طمع آنكه مال گزيده ، خود بردارد و باقى به دو گذارد - . هرچه مماكسه كرد ، زن راضى نشد جز به عين متاع خويش و نيك به خاطر داشت كه مال او كدام است و به علامت مىشناخت و پس آنكه مال خويش بستد ، زبان به گله باز كرد و پيش اين و آن شكايت آغاز كه فلان خواست مرا بفريبد . مرد ناچار او را چيزى داد حقّ السكوت تا دم فروبندد و او را رسوا نكند و اين مثل گفت كه ساير گشت . « 3 »
وَ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ
. « 4 »
مؤلف : و اين براى آن گفت كه چون او خبر دادى از بعضى غايبات به اعلام
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 6 ، ص 258 .
( 2 ) . هود ( 11 ) آيهء 24 .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 6 ، ص 262 .
( 4 ) . هود ( 11 ) آيهء 31 .