عرب را از آنكه مانند قرآن آرند و سلب علم كرد از ايشان با آنكه پيش از اين توانستند . و اين در باب اعجاز بليغتر باشد و مذهب محقّقان متأخّران اين است و سيّد مرتضى علم الهدى - قدّس اللّه روحه - اين اختيار كرد .
علّامه شعرانى : سيّد مرتضى و جماعتى از متأخّران « 1 » گفتند : اعجاز قرآن به صرفه است و صرفه آن است كه خداوند مردم را از كارى كه عادتا بتوانند كرد ، منصرف سازد و بازدارد ؛ چنانكه پيغمبرى گويد : معجزهء من آن است كه هيچكس زبان به دشنام من نتواند گشود و همچنان شود كه او گفت و از اين جهت مؤلف كلام سيّد را برگزيد كه افصحيت كلام به حدّى كه ديگران نتوانند مانند او گويند ، خرق عادت نيست و در هر زبان كتابى در شعر يا نثر هست كه هيچكس مانند آن نياورده است ، مانند گلستان و در صنايع ديگر مانند خط و نقاشى و امثال آن همچنين ، امّا هيچكس نمىداند آن يك تن كه افصح و افضل از همه است ، كيست ؟ چون بسيار مردم در عهد خويش بىنظير بودند و پس از آنها اعلم و افصح از آنها آمد . و قرآن از اين جهت معجز است كه در عهد خود اين دعوى كرد معتمد بر آنكه خداوند مردم را از آوردن مانند آن منصرف سازد . بنابراين ، فصاحت قرآن به حكمت و مصلحت ديگر است غير اعجاز براى ترغيب مردم به خواندن و آسانى فهم و شيرينى و تأثير در دل و امثال آن و اعجاز آن منصرف ساختن مردم است از آنكه مانند آن بياورند ؛ هم در عهد او هم پس از آن و خبر از آن هم خبر غيب است . بارى ، از هرجهت كه باشد ، قرآن معجز است .
علّامه شعرانى : الآية تدلّ على أنّ السور كانت مترتّبة على عهد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله حيث تحدّي إلى الإتيان بعشر سور و السورة مكّيّة ، فما ورد من أنّ جمع القرآن وقع على عهد أبي بكر ، فالمراد جمع السور في مصحف واحد بين الدفتين ، لا جمع الآيات في السور ، كما يتوهّمه من لم يتدبّر . « 2 »
هامش
( 1 ) . تجريد الاعتقاد ، ص 281 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 5 ، ص 146 .