گفت : « جرمد » چيست ؟ گفت : سياه . چشمه فروميروذ . و آب از چشمه برمىجوشذ ، بر صفت برجوشيدن ديگ . و در آن جانب شهريست ، آن را « جابلسا » گويند . و آن شهر را دوازده هزار دروازه است . اگرنه كثرت غلبهء اهل آن شهر بودى ، غلبهء آواز حركت آن چشمه به گوش خلق رسيذى . « 1 »
و محققان اهل تفسير برآنند كه « تغرب فى عين حمية » ، مراد آنست كه آنانك در دريا سفر مىكنند ، يا ساكن جزاير دريااند ، بوقت طلوع و غروب ، آفتاب را چنان بينند كه از ميان آب طلوع مىكنذ و در آب غروب مىكنذ و اين حالت از آن چنين مىنمايذ كه در نظر مردم ، بجز آب ، هيچ ديگر نيست .
و اهل بيابان را در بيابان ، چنان نمايذ كه طلوع و غروب آفتاب از بيابانست .
و اهل كوهستانرا چنان مىنمايذ كه آفتاب از كوه برمىآيذ ، و بكوه فرو مىروذ . و حقيقت آنست كه امر بخلاف ادراك ايشانست ، و در نظر ايشان چنان مىنمايذ . « 2 »
وَ وَجَدَ عِنْدَها :
و بيافت نزد آن چشمه ،
قَوْماً :
شهرى كه اهل آن شهر ، از جامها برهنه بوذند ، لباس ايشان پوست صيد بوذي . و طعام ايشان ماهى بوذ كه بر ساحل افتاذى . و ايشان كافر بوذند .
قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً :
هامش
( 1 ) - طبرى 16 / 8 - 9 . اشاره : بخشى از حكايت در مجمع 6 / 490 و ابيات در كشاف 2 / 744 است .
( 2 ) - مجمع 6 / 490 .