گفتهاند : « منه » ؛ يعنى : من قبل الله . « 1 »
و گفتهاند : من ذى القرنين « 2 » . پس خبر داذ و گفت :
إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ :
او را در زمين مكانتى داديم ، از تصرف كردن در آن بحسب ارادت وي .
وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً :
و بداديم [ 105 - پ ] او را از هرچيز كه او را به آن احتياج بوذ ، سببى و وسيلتى و ذريعهء كه به آن وسايط بمطلوب رسيذ .
و گفتهاند : مراد از « سببا » علم است ، « 3 » كه بطريق علم به مطلوب راه يافت . « 4 »
و ميان اين دو قول منافات نيست .
زجاج گويذ : « سبب » ، آنست كه بواسطهء آن به چيزى متوصل شوذ . « 5 »
و گفتهاند : « سبب » ، آلت است . « 6 » و اين قولها همه از يك منشأ است .
فَأَتْبَعَ سَبَباً :
گفتهاند : مراد ازين ، راه است از مشرق و مغرب ؛ يعنى : تبعيت راه كرد از مشرق و مغرب . « 7 »
هامش
( 1 ) - كشف 5 / 735 .
( 2 ) - همان مصدر .
( 3 ) - طبرى 16 / 7 ، مجمع 6 / 490 .
( 4 ) - تبيان 7 / 86 ، مجمع 6 / 490 ، كشّاف 2 / 743 .
( 5 ) - تبيان و مجمع - همان صفحات .
( 6 ) - تبيان و كشاف - همان صفحات ، رازى 7 / 371 .
( 7 ) - طبرى 16 / 8 ، تبيان و مجمع - همان صفحات .