تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف البلابل القلاقل (فارسى) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
هامش
- عليه السّلام روايت نمود كه : مردى نزد آن جناب ولايت‌مآب آمده ، عرض كرد : يا ابا الحسن ، به درستى كه تو خوانده مىشوى به امير المؤمنين ، پس چه كسى تو را امير بر ايشان قرار داده ؟ آن حضرت فرمود : خداوند متعال جلّ جلاله مرا امير بر ايشان قرار داده . آن مرد از نزد آن جناب عليه السّلام برخاسته ، و در خدمت رسول خدا مشرّف شده ، عرض كرد : يا رسول اللّه ! على در آنچه مىگويد كه خدا او را امير بر مؤمنين قرار داده است ، راستگو است ؟ پس پيغمبر بعد از شنيدن اين كلام از آن مرد ، در غضب شده ، فرمود : بدرستى كه علىّ ، امير مؤمنان است به ولايتى از جانب خدا ، كه عقد آن ولايت را خداوند از براى على در فوق عرش خود بسته است و ملائكهء خود را بر اين گواه گرفته است ، الى آخر الخبر بطوله . خبر دوّم : آن است كه در فضائل شاذان به حذف اسناد از ابن عباس روايت نموده است كه : نزد رسول خدا بوديم كه على عليه السّلام نمودار شد . پس حاضرين عرض كردند : يا رسول اللّه ، امير المؤمنين آمد . حضرت رسول فرمود : به درستى كه على ناميده شده به امير المؤمنين پيش از من . پس گفت از روى تعجّب كه : على پيش از شما به امير المؤمنين ناميده شده ؟ حضرت فرمود : و پيش از موسى و عيسى . عرض كردند : پيش از موسى و عيسى ، يا رسول اللّه ؟ فرمود : پيش از سليمان بن داود . و هم‌چنين شمرد انبياء را ، تماما تا آنكه به آدم رسيد . پس فرمود : در آن وقتى كه آدم را بارىتعالى گل خلق كرده بود ، و هنوز ولوج روح در آن نشده بود ، خلق فرمود در ميان دو چشم او درّه‌اى را كه تسبيح و تقديس -