هامش
- جبرئيل گفت : در غزوهء بدر ، خداوند رحمن به من وحى فرمود كه بر محمّد نازل شو ، و امر نما او را كه امير المؤمنين را امر نمايد كه در ميان دو صف از مسلمين و مشركين جولان نمايد ، زيرا كه ملائكه دوست دارند او را با اين حالت ببينند . پس خداوند از او به امير المؤمنين اسم برد در آسمان .
پس تو يا على ! امير مىباشى بر آنكه در آسمان است . و امير مىباشى برآنكه در زمين است . و امير مىباشى برآنكه گذشته است . و امير مىباشى برآنكه باقى مانده است . و اميرى پيش از تو نيست و اميرى بعد از تو نيست . چه آنكه جايز نيست اينكه ناميده شود به اين اسم ، كسى كه خداوند او را به اين اسم نناميده .
خبر چهارم : آن است كه صدوق در علل الشرايع به اسناد خود از يعقوب بن سويد از حضرت ابى جعفر عليه السلام روايت نموده كه گفتم به آن بزرگوار : علّت چيست كه امير المؤمنين را امير المؤمنين ناميدهاند ؟
فرمود : جهت ، آن است كه آن بزرگوار ميرهء علم است ، آيا نشنيدهاى قول خداوند تبارك و تعالى را در قرآن مىفرمايد :وَ نَمِيرُ أَهْلَنا( يوسف / 65 )
در مجمع البحرين است كه :
يقال فلان يمير اهله . و اين در وقتى است كه حمل نمايد به سوى ايشان قوت آنها را از غير بلدى كه اقامه دارند .
اين ناچيز گويد : پس بنابراين وجه تسميه معلوم گرديد چه آن بزرگوار ، هم اقوات و ارزاق ارواح را كه علوم و معارفاند از عالم قدس ربوبيّت تلقّى نموده و حيازت كرده و به جائعين محتاجين آنها مىرساند كما هو المعلوم .
و ايضا در مجمع است كه بعض افاضل فرموده : از معلومات است كه لفظ امير ، ممهوز الفاء است و لفظ يمير اجوف . پس مناسبتى در اشتقاق امير از ميره نيست . -