هامش
- جلّت آلائه در بعضى از مواطن ازل ، خلايق را جمع فرموده و بر ايشان صنايع و افعال را عرضه داشت . پس هريك از خلايق اختيار نمود از صنائع و افعال ، آن چه را كه براى او ميسّر بود و مرتبهاش اقتضاء قبول آن را مىنمود . و هريك از ايشان در آن نشئه - به زبان لايق به آن نشئه - اظهار داشته كه من اين صنع را قبول مىكنم و اين حرفه را اختيار مىنمايم . و اين از جمله چيزهائى است كه برهان بر آن شاهد و گواه ، و كشف ارباب عيان بر تصديق آن حاضر و آگاه است .
پس بنابراين گويا در آن مرتبه و نشئه كه صنايع و افعال بر خلايق عرضه شده ، حضرت مولى الموالى فرمود : انا امير المؤمنين . يعنى : من ضيافت مىنمايم مؤمنين را به اصناف علوم و ايقان ، و غذا مىدهم آنها را به فواكه عرفان ، و مىچشانم برايشان از أطعمه جنان . پس بنابراين در لفظ امير هيچ تصرّفى واقع نشده ، و آن از فعليت به اين لحاظ نقل به اسميّت شده . و امثال اينگونه از نقل در عربيّت بسيار ، و در مطاوى اخبار آل عصمت بىشمار است .
و از مؤيدات آنچه را كه ما گفتيم ، اين است كه در خبر وارد شده كه اين تسميه از جملهء چيزهايى است كه خداوند متعال آن را از براى حضرت امير اختيار فرموده و آن جناب را بر اين اسم استئثار نموده ، و از حضرتش اين اسم را تعدّى به غير نداده ، اگرچه اين غير از ابناء طاهرين آن بزرگوار باشند ، كه نور آنها از نور آن بزرگوار و حضرات ايشان قائم مقام آن ولىّ كردگار باشند ، چه جاى آنكه اين اسم را از براى منتحلين مرتبهء آنان و غاصبين و رتبهء خلافت ايشان تجويز فرموده باشد . انتهى كلام القاضى .
و در اخبار ، چند خبر وارد شده كه هر يك متضمّن وجهى است :
خبر اول : آن است كه صدوق عليه الرحمة در امالى به اسناد خود ، از ابى حمزه از علىّ بن حسين از پدرش حسين بن على از پدرش حضرت علىّ بن ابى طالب -