هامش
- مىنمود بارى را جلّ شانه . پس به آن درّه خطاب نموده و فرمود :
هر آينه البتّه ساكن مىكنم تو را در مردى كه قرار مىدهم او را امير جميع خلايق .
پس چون خداوند خلق فرمود علىّ بن ابى طالب عليه السّلام را ، آن درّه را در وجود آن جناب قرار داد . پس على ناميده شده است [ به ] امير المؤمنين پيش از اينكه آدم خلق گردد .
خبر سيّم : آن است كه : از ايضاح دفائن النواصب ، كه تأليف شيخ جليل فقيه ابى الحسن محمد بن احمد بن على بن حسن بن شاذان است ، نقل شده كه به اسناد خود از ابن عباس روايت نموده كه گفت :
با حضرت رسول [ صلى الله عليه و آله و سلّم ] نشسته بوديم ، ناگاه جناب على عليه السلام داخل شد و [ حضرت رسول صلى الله عليه و آله ] گفت :
السلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة الله و بركاته
حضرت امير عرض كرد : و حال آنكه شما زنده باشيد ؟ ! - يعنى من امير المؤمنين هستم ، حتّى در حال حيات شما ! ؟ -
حضرت فرمود : بلى و انا حىّ . بدرستى كه ، تو يا علىّ ! در روز گذشته بر ما عبور نمودى ، و من با جبرئيل در حديثى و گفتگوئى بوديم و تو سلام ننمودى . پس جبرئيل گفت : چه شده است كه امير المؤمنين بر ما گذشت و سلام ننمود ؟ قسم به خدا كه اگر سلام مىكرد ، ما مسرور مىشديم و ردّ جواب بر او مىكرديم .
پس حضرت امير عرض كرد : من ديدم جناب شما با دحيهء كلبى در سخنى مشغوليد ، پس نخواستم كه قطع سخن بر شما بنمايم .
حضرت رسول فرمود : يا علىّ ! آن دحيه نبود ، بلكه جبرئيل بود .
پس حضرت رسول فرمود كه : من به جبرئيل گفتم : چگونه على را امير المؤمنين ناميدى ؟ -