حالت رخا ازو نمىترسم . از آن معاملت بگذشتم ، و از فعل بذ خوذ پشيمان گشتم . و بعد از آنك او را برهنه كرده بوذم ، مالى تمام بوى داذم ، و از وى عذر خواستم و با خذاء - عز و جلّ - توبت كردم .
خذاوندا ! اگر مىدانى كه آنچه كردم ، از ترس تو كردم و در آن رضاى تو خواستم ، ما را ازين مضيق فرج بخش . كوه باره ديگر درگرديذ و روشناييى زيادت گشت .
ديگرى گفت : من نيز حسنهء كردهام . مرا ماذري و پذري پير بوذ ، و گوسفندى در صحرا داشتم . و من به خدمت مادر و پدر مشغول شذمى ، و طعام و شراب ايشان ترتيب كردمى . بعد از آن كه بخوردندي و بياشاميذندي ، در پى گوسفند برفتمى . روزى باران مرا از خدمت ايشان منع گرديد ، بازماندم .
محلب « 1 » برداشتم و گوسفندانرا بدوشيذم ، و به خدمت ماذر و پذر بازآمذم ، ايشانرا خفته يافتم . بيذارى ايشان بر من دشوار شذ ، و ترك گوسفندان مشكل نموذ . بنشستم محلب در دست ، تا صبح . ايشان بيذار شدند . شير بر ايشان عرض [ 97 - پ ] كردم ، بياشاميذند .
خذاوندا ! اگر ميدانى كه اين حركت براي رضاى تو كردم ، ما را ازين موضع خلاص بخش .
نعمان بن بشير گويذ : از رسول شنيذم كه : چون اين شخص ، اين حكايت تمام كرد ، آوازى از كوه برآمذ ، و آن سنگ به كلى از در غار برخاست ، و ايشانرا خذاى - عزّ و جلّ - فرج بخشيذ . « 2 » قوله :
هامش
( 1 ) - محلب : ظرف مخصوص شير دوشيدن .
( 2 ) - كشف الاسرار 5 / 644 - 646 ، منهج الصادقين 5 / 329 - 330 ، با تفاوت الفاظ ابو الفتوح رازى 3 / 401 .