تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف البلابل القلاقل (فارسى) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
كردند ، از دعوت ايشان تعجب نموذ . متابعت ايشان كرد ، سگ نيز بموافقت حركت كرد . « 1 » كعب الاحبار گويذ : اين جماعت بسگى بگذشتند . سگ بانگ كرد ، ايشان او را براندند . ديگربار در پى ايشان بانگ برداشت ، همان حركت كردند . سگ بار ديگر بانگ كرد ، باز بطرد او مشغول شدند . خداء - تعالى - [ 98 - ر ] سگ را گويا گردانيذ . گفت : از من چه مىطلبيذ ؟ چرا جانب من رعايت نمىكنيذ ، كه من دوستان خذا را دوست ميدارم ؟ چون شما قصد خواب كنيذ ، من پاسبان شما باشم . پس بغار آمذند . تمليخا را گفتند : ببازار رو ، براى ما طعامي بخر كه گرسنه‌ايم . تمليخا ببازار آمذ . ملك برنشسته بوذ ، و خلق شهر در ركاب او روان شده ، و طلب جوانمردان ميكرد . تمليخا بشنيذ ، زوذ طعامى چند بخريد ، و در مراجعت تعجيل نموذ ، و اصحاب را از آن حالت خبر داذ . بطعام خوردن مشغول شدند . چون فراغت يافتند ، هنوز گرسنه بوذند . بر گرسنگى قصد خواب كردند . خذاى - عزّ و جل - خواب بر ايشان مسلط كرد . ملك در پى ايشان بيامذ . چون بدر غار رسيذ ، اثر ايشان از داخل مىيافت ، دون الخارج . در غار رفتند و ايشانرا طلب كردند . خداى - تعالى - ايشانرا از نظر دقيانوس و اعوان ، محجوب گردانيذ . بعضى گفته‌اند : بديدند . دقيانوس گفت : در غار مسدود كنيذ ، تا در آنجا بميرند ، و اين قبور ايشان باشد ، اگر درين موضع‌اند . پس ملك بازگشت . دو مرد صالح مسلمان برفتند ، و لوحى رصاص « 2 » ترتيب كردند ، و اسماى ايشان و آباء ايشان و شهر ايشان و عهد ايشان بر آن
هامش
( 1 ) - كشف 5 / 646 - 649 ، با اختلاف الفاظ . ( 2 ) - رصاص : سياه و سپيد از جنس سرب يا قلع .