تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف البلابل القلاقل (فارسى) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
لوح ثبت كردند . همچنين ياذ كردند كه ايشان از دقيانوس كافر بگريختند ، و به اين غار درآمذند . هركس كه بر ايشان ظفر يابذ ، جانب ايشان عزيز دارذ « 1 » . و از داخل ، سدّ محكم گردانيذند . و روزگاري برين بگذشت . شبانى با گلهء نزديك كهف ، گله مىچرانيذ . باران درآمذ . شبان با گله بدر غار آمذ . سعى كرد در غار بگشوذ . خذاى - تعالى - ارواح باجساد ايشان رد فرموذ . يكى از ايشان نظر كرد ، آفتاب ديد در وقت زوال . و گفته‌اند : وقت غروب . گفت : اى ياران ! « كم لبثتم » : چند خفته‌ايد ؟ يكى از ايشان گفت : « يوما » : يك روز خفته‌ايم ،
« أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ » :
يا بعضى از روز . « 2 » بزرگتر ايشان مخالفت مىكند ، كه هيچ قوم مخالفت [ 98 - پ ] يك ديگر نكردند ، الا هلاك شدند . پس گفتند :
فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكى طَعاماً :
يكى از شما به شهر فرستيذ ، تا درهمى چند ببرذ و براى ما طعامى پاك حلال بخرذ . « 3 » و اين معنى از آن گفتند كه ايشان اكثر ، گوشت خوك مىخوردند ، دراهم به تمليخا داذند ، و به شهر فرستاذند . تمليخا چون بدر غار رسيذ ، سنگ‌پاره چند شكسته ديذ . گفت : اى ياران ! اين سنگهاى شكسته ، ما دىروز نديذيم . حالتى عجبست . چون بدر شهر آمذ ، شهر از آن قاعده كه او ديذه بوذ ، گرديذه بوذ . چون
هامش
( 1 ) - كشف الاسرار 5 / 650 - 651 با تفاوت الفاظ . ( 2 ) - كهف / 19 . ( 3 ) - كشف 5 / 662 .