فان يعذبنى :
اگر مرا عذاب فرمايذ ، آن بسبب گناه من بوذ . و اگر فرمايذ آنچه مرا به آن بشارت فرموذي ،
فاللّه اولي بي :
خذاى - تعالى - به آن انعام و اكرام سزاوارتر بوذ در حق من .
قال : قلت : اللهم اجل قلبه و اجعل ربيعه الايمان :
رسول - صلى اللّه عليه و آله - اين معنى از امير المؤمنين - عليه السلم - بشنيذ . گفت : خذاوندا ! روشناييى دل او زيادت گردان . خطاب آمذ كه :
قد فعلت به ذلك ؛
يعنى : آنچه التماس [ 58 - ر ] كردي ، در حق وى اجابت كردم .
ثم انّه رفع الى انه سيخصّه من البلا بشىء :
پس بر من عرض كردند كه زوذ باشد كه او را ببلايى مخصوص گردانند ، كه هيچكس را از اصحاب من به مثل آن مخصوص نگردانند .
فقلت : يا ربّ ! اخىّ و صاحبى ؟ ! :
هامش
- بندگى خدا كند باز حقّ عبادت را بهجا نياورده و نسبت به عظمت مقام الهى كوتاهى دارد و مستوجب كيفر است حال كه بندهاى شرمنده الطاف خداوندى به جاى كيفر به پاداشى رسيده و خداوند او را به عنوان پرچم هدايت و پيشواى اولياء معرفى كرده است چيزى جز لطف خداوندى كه نسبت به بنده خود اولويّت و ولايت همهجانبه دارد نمىباشد .