اين عذاب به سبب آن است كه شادى مىكرديت در زمين به دين باطل ، و فريدگى مىنموديت به دنياى زايل ، در ترجمهء
ذلِكُمْ بِما كُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَمْرَحُونَ
( سورهء 40 / آيهء 75 ) و وى فيريدگى سازنده است ، و بدان حال نازنده است ، در ترجمهء
إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ
( سورهء 11 / آيهء 10 ) و رجوع به واژهنامه شود .
فرهى كردن ( فريهى كردن ) : بيشى جستن ، بزرگ منشى كردن ، ستم كردن .
قارون از قوم موسى بود و پسر عمّ وى ، فرهى كرد بر قوم وى ، در ترجمهء
إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى فَبَغى عَلَيْهِمْ
( سورهء 28 / آيهء 76 ) چون در آمدند بر داود و ترسيد از ايشان گفتند مترس چه دو خصميم كه يكى از ما بر يكى فريهى كرد و ستمى به جاى آورد ، در ترجمهء
إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ
( سورهء 38 / آيهء 23 )
فژاگين : پليد و پلشت .
اى مؤمنان مى و مقامرى ، و بتان و تيرهاى قرعهء كافرى ؛ پليد است و فژاگين . در ترجمهء
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ .
( سورهء 5 / آيهء 90 ) اين واژه به صورت فزاگين و فزاگن و فژاگن و پژاكن . . . نيز آمده است . رجوع به برهان قاطع شود .
فسيت كردن : از اندازه گذشتن ، اسراف كردن .
و يتيمان را بيازمائيت . . . مالهاى ايشان به ايشان دهيت ، و مخوريت آن را به فسيت كردن و شتافتن ، در ترجمهء
وَ ابْتَلُوا الْيَتامى
. . .
فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْكُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً .
( سورهء 4 / آيهء 6 ) .
در نسخهء كتابخانهء مركزى ( ميكروفيلم 5659 ) نيز : فسيت كردن است .
اين واژه با اين هيئت در فرهنگها نيامده است ، شايد در اصل « فسيد » بوده است كه در فرهنگهاى عربى به معنى تباه آمده ، و « دال » به « ت » تبديل شده است .
براى « فسيد » به منتهى الارب و اقرب الموارد و لغتنامهء دهخدا مراجعه شود .
قزاگند : جامه .
اى قزاگند به خويشتن در كشيده ، و قيل اى به كسوت رسالت آراسته گردانيده . در ترجمهء
يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ .
( سورهء 74 / آيهء 1 ) .
اين واژه در فرهنگها به معنى جامهاى است كه در حشو آن ابريشم و پنبه نهاده باشند و در روز جنگ پوشند و به صورتهاى قزاغند ، قزاگنگ ، كژاگند ، كژاغند ، كجا كند هم آمده است كه جزء اول آن كژ كه قسمى ابريشم فرومايه و كمقيمت مىباشد و به عربى قز گويند . ليكن