و ثوب منمنم : جامه آراسته ، نمنمة : نگار كردن و آراستن . منتهى الارب و اقرب الموارد .
در كشف الاسرار : مشّاء بنميم ، اى قتّات يسعى بالنّميمة بين النّاس للافساد و فى الخبر لا يدخل الجنّة قتّات ) ( ج 10 ، ص 190 ) زموره : مور ، مورچه .
تا چون آمدند به وادى زمورگان ، گفت زمورهاى يعنى مهتر ايشان ، كه اى زمورگان ، درآييت در خانهها تا فرونشكندتان سليمان و سپاههاى سليمان ، و ايشان ناآگاهان ، در ترجمهء
حَتَّى إِذا أَتَوْا عَلى وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
( سورهء 27 / آيهء 18 ) .
در هداية المتعلمين فى الطب آرد : و اما نمله ، زموره را گويند و بدان چنين خوانند اين را كه زموره از جاى به جاى برود . ( ص 615 )
زير رو : زير و بالا .
كرديمشان هلاك و زير رو چون خاشاك ، در ترجمهء
فَجَعَلْناهُمْ غُثاءً
( سورهء 23 / آيهء 41 ) اين واژه در اصل : ريز رو بود كه به قياس اصلاح كرديم .
ژغاك ( زغاك ) : گياه يا گندم ، دستهء ژغاك : دستهء گندم يا گياه .
در ترجمهء
ضِغْثاً
، ( سورهء 38 / آيهء 44 ) در قصص قرآن مجيد بر گرفته از تفسير سورآبادى : گفت ، دستهء سپارى بگير چنان كه صد شاخ بود و بدان او را بزن ( ص 372 ) .
در تفسير كمبريج آمده است : كه يك دسته پايهء گندم بدست گير ( ج 2 ، ص 38 ) در كشف الاسرار : گفتيم بدست خويش دستهء خاشه گير ( ج 8 ، ص 345 ) .
اما در ص 355 گويد : دستهاى گياه و ريحان كه به عدد صد شاخ باشد يا قبضهاى از اين درخت گندم كه خوشه بر سر دارد آن را به دست خويش گير .
در قرآن مترجم آستانه به شمارهء 4 ضغث را بندى خاشاك معنى كرده است . ناگفته نماند كه در فرهنگها زغاك را به معنى شاخ درخت انگور آوردهاند .
سر نهنده : سرپيچىكننده .
و شما غافلان ، و گويند بازىكنندگان ، و گويند خيرگان ؛ و گويند روى گردانندگان و سر نهندگان مىباشيت ، در ترجمهء
وَ أَنْتُمْ سامِدُونَ
( سورهء 53 / آيهء 61 ) اين واژه در هر سه نسخه همينطور ضبط شده است و حال اينكه در فرهنگها سر نهادن به معنى تسليم شدن و اطاعت كردن است ، مگر اينكه بگوئيم چيزى در تقدير است بنابراين :
سر نهندگان مىباشيد ؛ يعنى سر نهندگان به دوستى دنيا و از خدا غافلشوندگان مىباشيد ، كه در اين صورت با معنى تفسير كمبريج مناسبت دارد كه گويد :