استعمال اين واژه از قبيل نايافت و ناياب ، نيم سوخت و نيم سوز ، فروخت و فروش ، گريخت و گريز است بنابراين درياب در اين جمله بجاى دريافت به كار رفته است . ( رجوع شود به تفسير قرآن پاك ص 146 به تصحيح دكتر على رواقى )
دست بردن : پيروز شدن ، به حاجت و مقصود رسيدن .
محكم كنيت دستان خويش ، باز به وعدهگاه آييت صفصف با عصاها و ماران خويش ؛ دست برد امروز ، هر كه غالب گشت و فيروز ، در ترجمهء
فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَ قَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلى .
( سورهء 20 / آيهء 64 ) توضيح اينكه اين واژه در هر سه نسخه « دست بزد » ضبط شده است و به نظر مىرسد كه نقطهء « بزد » زائد مىباشد و از تصرفات كاتبان است .
در تفسير كمبريج گويد :
وَ قَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلى
و دست يافت امروز و بخت يار شد آنكس كه غلبه كند و برترى او را باشد ، ( ج اول ، ص 64 ) در كشف الاسرار چنين است :
قَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلى
، اى نال البغية و فاز من غلب . ( ج 6 ، ص 145 ) .
ديدهء بسته : نابينا .
چون مبشّر آمد و آن پيراهن بر روى وى نهاد ، و وى ديدهء بسته بگشاد . در ترجمهء
فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً .
( سورهء 12 / آيهء 96 ) به جاى اين عبارت گاهى چشم پوشيده يعنى كور به كار رفته است ، مانند :
دختر رفت و آن عصا بيرون آورد ، شعيب چشم پوشيده بود آن عصا به دست مىپاسيد .
( تفسير ميبدى ج 7 ، ص 297 ) و نگاهى به فرهنگ نامههاى فارسى ، در نشريهء اختصاصى گروه زبان و ادبيات فارسى شمارهء 1 سال 1360 .
ريزريز ( ريژ ) : هوا و مراد ، و متاع دنيا .
كه ميراث گرفتند تورات را از پدران ، مىگيرند ريزريز اين جهان ، در ترجمهء
وَرِثُوا الْكِتابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنى
( سورهء 7 / آيهء 169 )
زمودهگر : سخن چين .
آن عيب جوى عيب گوى زمودهگر نابكار را ، در ترجمهء
هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ
( سورهء 68 / 11 ) هرآينه درآيد به آتش با افرازه و زنش با وى يار ، آن زمودهگرى نابكار . ( سورهء 111 / آيهء 3 ) اين واژه به صورت زموده در فرهنگنامهها به معنى نقش و نگار كرده آمده است ، كه با معنى نميم و سخن چين مناسبت دارد زيرا در فرهنگهاى تازى گويد : نمّ الكلام : زينه بالكذب