خلق است . ( 23 )
هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ
ا رسيده است به تو حديث مهمانان گرامى ابراهيم ،
إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ
چون در آمدند بر وى و سلام گفتند و وى بگفت جواب تسليم ؛
قَوْمٌ مُنْكَرُونَ
و گفت قومى كه نمىشناسمشان ؛
فَراغَ إِلى أَهْلِهِ
و بازگشت به سوى كسهاى « 1 » خويش پنهان ،
فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ
و آورد گوساله [ اى ] فربه بريان . ( 24 - 25 - 26 )
فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ
و نهادش نزديك ايشان ،
قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ
و گفت ا نمىخوريت از آن . ( 27 )
فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً
و چون نخوردند به دل گرفت ترسى از ايشان
قالُوا لا تَخَفْ
گفتند مترس از ما ،
وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِيمٍ
و مژده دادندش به پسر [ ى ] دانا .
( 28 )
فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ
پيش آمد زنش با خروش ،
فَصَكَّتْ وَجْهَها
و بزد [ دست خويش ] ، بر روى خويش ؛
وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ
و گفت گنده « 2 » پيرى نازاينده ، چگونه بود فرزندآرنده . ( 29 )
قالُوا كَذلِكَ قالَ رَبُّكِ
گفتند : همچنين گفت پروردگار تو ، [ و ] هرآينه بودنى است اين كار تو ؛
إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ
چه وى حكيم و داناست ، و قول و فعل وى بىخطاست . ( 30 )
قالَ فَما خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ
و ابراهيم گفت در چه كاريت اى فرستادگان . ( 31 )
قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ
گفتند [ ما ] فرستادهشدگانيم « 3 » سوى قومى « 4 » بدكرداران .
هامش
( 1 ) - ن : كسان .
( 2 ) - اصل : گنده به فتح اول مضبوط است .
( 3 ) - ن : فرستادگانيم - ت : مانند متن است .
( 4 ) - ن و ت : گروهى .