كه وى ضلالت گزيد ؛ و مهر نهاد خداى تعالى بر گوشش و بر « 1 » دلش ،
وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً
و پرده نهاد بر چشمش ،
فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ
كى هدايت دهدش بعد آنك خداى تعالى گمراه كند [ ش ] ؛
أَ فَلا تَذَكَّرُونَ
پند نمىگيريت ، و فرمان نمىپذريت . ( 23 )
وَ قالُوا ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا
و گفتند زندگانى نيست مگر همين زندگانى دنيا ،
نَمُوتُ وَ نَحْيا
ميرند بعضى و زيند « 2 » بعضى [ از ما ] ؛
وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ
و هلاك نمىكندمان مگر روزگار ،
وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ
و نيستشان بدان « 3 » علمى و جز به گمان نيستشان اين گفتار . ( 24 )
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ
و چون خوانده مىشود بر ايشان اين آيات با بيان ،
ما كانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَنْ قالُوا ائْتُوا بِآبائِنا إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
نبود حجت ايشان ، مگر آنك مىگويند بياريت پدران ما را اگر هييت راستگويان . ( 25 )
قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ
بگو يا محمد كه خداى تعالى زياندتان ، و خداى تعالى ميراندتان ،
ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ
باز به قيامت جمع كندتان ؛ نيست در وى گمان ،
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
و ليكن نمىدانند بيشترين آدميان . ( 26 )
وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
و مر خداى راست ملك زمين و آسمان ،
وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ
و آن روز كه قيامت آيد آن روز زيان كنند باطلكاران .
هامش
( 1 ) - ن : « بر » ندارد .
( 2 ) - در اصل : ميراند و زياند ، كه ظاهرا همزه در كلمات « ميراند » و « زياند » براى تعديه نيست ، بلكه جزء ضمير متصل فعل است ، چون در دو نسخه ديگر نيز « ميرند بعضى از ما و زيند بعضى از ما » در ترجمهء « نموت و نحيا » آمده است لذا ما آن را برسم الخط فعلى اصلاح كرديم . ناگفته نماند كه ترجمه با اصل قرآن منافات دارد ، مگر اينكه بگوئيم قرآنى كه در اختيار مترجم بوده ، بنا بر قرائتى « يموت و يحيى » بوده است و يا اينكه براى رعايت سجع و موازنه بدين گونه ترجمه كرده است .
( 3 ) - ن : بدين .