پنهان شد در حجاب . ( 32 )
رُدُّوها عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ
بازآريتشان به من ، پس آغازيد ساقها و گردنهاى ايشان بسودن ؛ يعنى به داغ كردن و به « 1 » غازيان سبيل كردن « 2 » . و گويند آغازيد - شان پى زدن ، و حلق بريدن ، و اين بسمل بود كردن ، از بهر صدقه كردن ، و به دادن عزيزترين مال خويش فايته را تدارك كردن . ( 33 )
وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ
و آزموده گردانيديم سليمان را
وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً
و افكنديم بر تخت وى تن بىجان [ را ] ، يعنى آن فرزند نيمتنهء مرده را ؛ آنگه كه « 3 » گفت امشب با هر سه « 4 » زن خويش بباشم ، تا مرا سه « 8 » پسر شود و چون كلان شوند همه را در سبيل خداى تعالى جهاد فرمايم ؛ و إن شاء اللّه فراموش كرد يك فرزند آمد ، و نيمتنه آمد ، و مرده آمد . همچنان آوردند ، و بر تخت وى پيش وى نهادند .
ثُمَّ أَنابَ
باز بازگشت به پادشا ،
قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي
گفت اى پروردگار من بيامرز مر مرا ،
وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي
و ببخش مر مرا ملكى كه نبود بعد من مثل آن هيچكس را ،
إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
چه تويى بخشندهء بسيار عطا . ( 34 - 35 )
فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ
مسخّر گردانيديم مر او را باد ،
تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخاءً حَيْثُ أَصابَ
مىرفتى به فرمان وى نرم هر كجا وى را « 5 » بودى مراد . ( 36 )
وَ الشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ
و مسخّر كرديم مرو را ديوان هر برآرندهء بناى عظيم فاخر ، و هر فروروندهء به دريا را برآرندهء لالى و جواهر . ( 37 )
وَ آخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ
و ديگران بندكردگان به بندهاى عظيم « 6 » گران ، چون نكردندى فرمان « 7 » . ( 38 )
هامش
( 1 ) - ن : و بر .
( 2 ) - اصل : كردند .
( 3 ) - ن : « كه » ندارد .
( 4 ) - ت : صد - ن :
مانند متن است .
( 5 ) - ن : ورا .
( 6 ) - ن و ت : « عظيم » ندارد .
( 7 ) - ن و ت : بفرمان .
( 8 ) - ت : صد - ن : مانند متن است .