گفتند مترس چه دو خصميم كه يكى از ما بر يكى فريهى كرد ، و ستمى به جاى آورد ؛
فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ
حكم [ كن ] ميان ما به حق و مگر اى ،
وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ
و ما را به راه راست رهنماى . ( 22 )
إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً
اين برادر من است مرو را نود و نه ميش « 1 »
وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ
و مرا يك ميش خويش .
فَقالَ أَكْفِلْنِيها
مىگويد اين به من ده تا با آنها ضم كنم ، و همه را به هم كنم ؛
وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ
و فروشكست مرا در مخاطبه ، به مقابله و مغالبه . ( 23 )
قالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِهِ
گفت اگر همچنين است پس بر تو ستم كرد به خواستن از بهر جمع كردن اين ميش ، با آن ميشان خويش ؛
وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ
و بسيار از اهل مخالطت ، ستم كنند بر يكديگر در معاملت
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
مگر مؤمنان ، و عمل صالح آرندگان ،
وَ قَلِيلٌ ما هُمْ
و اندكاند ايشان ،
وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ
و دانست داود كه آزموده گردانيديمش به زلّت ، به شتاب كردن در قضيّت
فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ
آمرزش خواست از پروردگار خويش ،
وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ
و به سجده رفت و بازگشت به آفريدگار خويش . ( 24 )
فَغَفَرْنا لَهُ ذلِكَ
آمرزيديم مرورا آن زلّت ،
وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ
و مر او راست نزد ما قربت و نيكو جاى بازگشتن يعنى جنت . ( 25 )
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
يا داود ما گردانيديمت خليفت در جهان
فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ
حكم كن به حق در ميان آدميان ؛
وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
هامش
( 1 ) - ن : ميش است .