بلك « 1 » نادانند به بودن وى مشركان . و قيل هر سه صفت كافران است بعضى دانندهاند كه هست و در انكار وى معاندانند ، و بعضى « 2 » بگمانند و بعضى « 8 » به نادانى منكرانند .
و قيل به اول حال پيوسته شد زعم ايشان و آن به نزد ايشان علم است كه قيامت نيست ، باز به شك شدند كه هست يا نيست ، باز بر جهل قرار گرفتند و تأمل نكردند تا بدانستندى كه هست و در وى شبهتى نيست . و قيل يعنى پيوسته شد « 3 » علم ايشان به بودن وى در آن جهان ، و امروز به شكاند در بودن وى بدين جهان ، بلك « 7 » كورانند از تفكر كردن در دليل آن . ( 66 )
وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَ إِذا كُنَّا تُراباً وَ آباؤُنا
و گفتند كافران ، ا چون خاك شويم ما و پدران ما
أَ إِنَّا لَمُخْرَجُونَ
ا ماييم از گور بيرون « 4 » آوردنيان . ( 67 )
لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ
وعده داده بودند بدين ما را و پدران ما را پيش از اين
إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ
نيست اين مگر افسانههاى پيشينيان . ( 68 )
قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ
بگو يا محمد برويت در جهان
فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ
و بنگريت كه چگونه بود پايان كار منكران . ( 69 )
وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ
و اندوه مخور بر ايشان
وَ لا تَكُنْ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ
و در تنگى دل مباش بدانچه « 5 » مىكنند از دستان . ( 70 )
وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
و مىگويند كافران ، كه كى است اين وعده اگر هستيت راستگويان . ( 71 )
قُلْ عَسى أَنْ يَكُونَ رَدِفَ لَكُمْ بَعْضُ الَّذِي تَسْتَعْجِلُونَ
بگو يا محمد بود كه نزديك آمده باشد به شما ، بعض از آنچه « 6 » تعجيل وى مىخواهيت از عقوبت و بلا . ( 72 )
هامش
( 1 ) - ن : بل كه .
( 2 ) - اصل : بعض .
( 3 ) - ن : شود .
( 4 ) - ن : برون .
( 5 ) - ن : بدانج .
( 6 ) - ن : آنج .
( 7 ) - ن : بل كه .
( 8 ) - اصل : بعض .