نمىرسد ؛ و اگر حق مفهوم بودى ، سخن به وى رسيدى . با خود « 1 » گفتند سخن محمد نامفهوم است كه به دلهاى ما نمىرسد ؛ و چون بضمّ لام خوانى « 2 » چنين بود : دلهاى ما اوعيهء علمهاست اگر اين آورده راست بودى ، دلها [ ى ] ما آن را بپذيرفتى . يا گفتند چون دلهاى ما پر كرده از علمهاست ، ما را ازين آوردهء محمد استغناست .
بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ
نه چنين است كه مىگويند سخن نامفهوم نيست ، و دلهاى ايشان اوعيهء علوم نيست ، و احتياج ايشان به وى معدوم نيست ؛ ليكن لعنت كرده استشان خداى ، عزّ و جلّ به كفر ايشان ، و كند گردانيد « 3 » فهم ايشان ، و بازگردانيد « 7 » از طلب وى قصد ايشان ؛
فَقَلِيلًا ما يُؤْمِنُونَ
اندك ايمان مىآرند و بيشترى در كفر مىگذارند « 4 » . ( 88 )
وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ
و چون آمد به ايشان كتابى يعنى قرآن از خداى ايشان ، موافق مر آن كتابى « 5 » كه با ايشان است يعنى تورات در اصل ايمان ، و نگاه داشت فرمان و ترك عصيان ،
وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا
و پيش ازين نصرت مىخواستند بر مشركان عرب ، به شفيع آوردن مصطفى صلى اللّه عليه و سلم به رب ؛ يعنى گفتندى به حقّ نبىّ آخر الزّمان ، نصرت دهى ما را بر دشمنان .
فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ
چون بيامد به ايشان آنچه « 6 » مىشناختند از حقى كتاب و رسول منكر شدند ،
فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرِينَ
لعنت خداى تعالى بر آنها كه كافر شدند . ( 89 )
بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ
بد اختيارى كه كردند [ مر تنهاى خويش را ] ،
أَنْ
هامش
( 1 ) - ن : يا خود .
( 2 ) - يعنى اگر : « غلف » را به ضم لام خوانى كه در آيهءوَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ . . .آمده است . ( 88 ) .
( 3 ) - ن : گردانيده .
( 4 ) - اصل : مىگزارند .
( 5 ) - ن : كتاب را .
( 6 ) - ن : آنج .
( 7 ) - ن : گردانيده .