حكم و علم « 1 » هر دوان را . و حادثه آن بود كه گوسفندان « 2 » مردى در كشت مردى شب درآمدند ، و همه را « 3 » تباه كردند ، خصمان به داود پيامبر صلوات اللّه و سلامه عليه بازگشتند . و قيمت گوسفندان « 12 » برابر قيمت كشت بود ، داود به ضمان حكم فرمود « 4 » ، و خداوند آن گوسفندان « 13 » را به سپردن آن « 5 » گوسفندان « 14 » به خداوند آن « 18 » كشت بفرمود . و سليمان گفت ، و وى آن روز يازدهساله بود ؛ يكى را اگر « 6 » كشت رفت زمين بر جاى است باز نيكو شود ، و يكى را همهء مال وى و آن گوسفندان است مىرود ، و اين عدل و انصاف نبود . گوسفندان « 15 » را به خداوند كشت دهيم تا از شير و پشم وى منفعت بردارد ، و زمين را به خداوند گوسفندان « 16 » دهيم تا تيمار دارد ؛ چون به حال اول بازرود كشت را به خداوند كشت دهيم ، و گوسفندان « 17 » را به خداوند گوسفندان « 7 » دهيم ، تا حال هر دو برابر « 8 » شود .
وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ
و مسخّر كرديم با داود كوهها و مرغان را ، تا همه با وى تسبيح مىآوردند مر « 9 » آفريدگار خلقان را ؛
وَ كُنَّا فاعِلِينَ
و دهندهء اين ما بوديم ، و بدين تسبيح ما فرموديم . ( 79 )
وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ
و آموختيمش صنعت زرهگرى از براى شما ،
لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ
تا نگه دارد شما را در حرب شما ، از ضرر اعداى شما ؛
فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُونَ
ا شكر اين مىآريت ، و سپاس اين مىداريت . ( 80 )
وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ عاصِفَةً
و داديم مر سليمان را باد بزنده ،
تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلى الْأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا فِيها
به فرمان وى رونده ، و مروى را « 10 » به زمين مبارك يعنى زمين « 11 » شام
هامش
( 1 ) - اصل : عدل .
( 2 ) - ن : گوسبندان .
( 3 ) - ن : « را » ندارد .
( 4 ) - ن و ت : كرد .
( 5 ) - ن : « آن » ندارد .
( 6 ) - ن و ت : « اگر » ندارد .
( 7 ) - ن : گوسبند .
( 8 ) - اصل : برابرا .
( 9 ) - ن : « مر » ندارد .
( 10 ) - ن : مر او را .
( 11 ) - ن و ت : ولايت .
( 12 ) - ن : گوسبندان .
( 13 ) - ن : گوسبندان .
( 14 ) - ن : گوسبندان .
( 15 ) - ن : گوسبندان .
( 16 ) - ن : گوسبندان .
( 17 ) - ن : گوسبندان .
( 18 ) - ن : « آن » ندارد .