مرا به نكاح كسى از بشر ،
وَ لَمْ أَكُ بَغِيًّا
و من نبوده « 1 » بلايه و بدگهر . ( 20 )
قالَ كَذلِكِ
گفت همچنان است ،
قالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ
گفت پروردگار تو كه اين بر من آسان است
وَ لِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ
تا كنيمش آيتى بر قدرت خويش آدميان را ،
وَ رَحْمَةً مِنَّا
و رحمتى از ما بندگان را ؛
وَ كانَ أَمْراً مَقْضِيًّا
و هست اين كارى هرآينه بودنى ، و حكم رفته هرآينه پديد آمدنى . ( 21 )
فَحَمَلَتْهُ
بار گرفت بدين فرزند مذكور ،
فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَكاناً قَصِيًّا
و جدا رفت با بار به جايى دور . ( 22 )
فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى جِذْعِ النَّخْلَةِ
آوردش درد ولادت [ بسوى ] نرد « 2 » خشك درخت خرما ،
قالَتْ يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا
گفت اى كاشكى بمردمى پيش از اين و فراموش بودمى بر اهل دنيا . ( 23 )
فَناداها مِنْ تَحْتِها
مريم فرزند آورد ، و شد با دل پردرد ؛ و بانگ كرد [ ش ] از زير درخت جبرئيل امين ، يا از زير دامن عيسى گزين ؛
أَلَّا تَحْزَنِي
كه يا مريم غم مدار .
قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا
پديد آورد پروردگار تو در پيش [ تو ] جويى با آب خوشگوار .
( 24 )
وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ
بجنبان به سوى خويش [ نرد ] درخت خرما را
تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا
تا بفكند بر تو خرماى تازه مشتهى را . ( 25 )
فَكُلِي وَ اشْرَبِي وَ قَرِّي عَيْناً
مىخور خرما و آب خوش گوارش ، و چشم روشن مىباش به فرزند و ديدارش ؛
فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً
اگر ببينى كسى را از آدميان ،
فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً
بگوى كه من نذر كردهام خاموشى از بهر رضاى
هامش
( 1 ) - ن : نابوده .
( 2 ) - اصل : نزديك - در حاشيهء « ن » ، اين عبارت آمده است كه : « نرد بجز آن نرد كه با زند تنهء درخت را خوانند . »