وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً
و اگر مرا بازبرند به جزاى خداى من ، بهتر « 1 » از اين باشد آنجا جاى من . ( 35 - 36 )
قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ
گفت وى را « 2 » يارش ، و وى مىگفت جواب گفتارش ؛
أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا
ا كافر شدى بدان خداى كه پدر ترا آدم را از خاك بيافريد ، و ترا از نطفهء پدر و مادر آورد [ پديد ] ، باز ترا مرد تمام گردانيد . ( 37 )
لكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي
ليكن من مقرّم كه وى خداى است پروردگارم ،
وَ لا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً
و به وى شرك نيارم ، و كس را شريك وى ندارم . ( 38 )
وَ لَوْ لا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ
چرا نگفتى چون به بوستانت درآمدى كه هست « 3 » همه چيزها به مشيّت خداى ، و قوّت « 4 » نيست هيچكس را مگر به تقويت خداى .
إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مالًا وَ وَلَداً
اگر مىبينى مرا كم از تو به مال و فرزندان ،
فَعَسى رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ خَيْراً مِنْ جَنَّتِكَ
اميد مىدارم كه خداى من بدهد مرا بوستانى بهتر « 6 » از بوستان تو بدان جهان ، يا بدين جهان ،
وَ يُرْسِلَ عَلَيْها حُسْباناً مِنَ السَّماءِ
و بفرستد بر بوستان تو عذاب [ از آسمان ] ،
فَتُصْبِحَ صَعِيداً زَلَقاً
شود زمين هموار لغزان ،
أَوْ يُصْبِحَ ماؤُها غَوْراً
يا شود آبش در زمين پنهان ،
فَلَنْ تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَباً
نتوانى جستن و بازآوردن آن . ( 39 - 41 )
وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ
بوستانش هلاك كرده شد ، و همه مالهايش « 5 » برده شد ،
فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى ما أَنْفَقَ فِيها
بامداد برخاست دست بر دست مىزد حسرت آن نفقههايى كه كرده بود ، و دريغ آن مالها را كه در آنجا به كار برده بود ؛
وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها
[ و ]
هامش
( 1 ) - ن : به .
( 2 ) - ن : ورا .
( 3 ) - ن : « هست » ندارد .
( 4 ) - ن : قوت را .
( 5 ) - ن : مالهاش .
( 6 ) - ن : به .