زَعِيمٌ
و منم مر اين را پذيرفتار . ( 72 )
قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ
گفتند به خداى تعالى دانستهييت كه ما در اين ولايت از بهر تباهى كردن را نيامدهايم ،
وَ ما كُنَّا سارِقِينَ
و ما دزدان نبودهييم . ( 73 )
قالُوا فَما جَزاؤُهُ إِنْ كُنْتُمْ كاذِبِينَ
گفتند چه بود جزاى وى اگر باشيت - دروغگويان ،
قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ
گفتند جزاى او آن است « 1 » كه هر كه اين در رخت وى يافته شود وى بندهء اين كس شود و چنين است حكم ما در حقّ دزدىكنندگان . ( 74 - 75 )
فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعاءِ أَخِيهِ
آغاز كرد در نگريستن « 2 » و صاع جستن به رخت برادران پيش از رخت برادرش بن يامين ،
ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ أَخِيهِ
باز بيرون « 3 » آوردش از رخت برادرش بن يامين به بار آخرين .
كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ
همچنين حال پوشيده بر ايشان بگردانيد [ يم ] « 4 » ، تا يوسف را به مراد رسانيد [ يم ] .
ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ
نبودى وى را كه بگرفتى برادرش را در حكم ملك مصر بىحجّت ،
إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
ليكن « 5 » چون خداى تعالى خواست پديد آورد اين سبب تا بازداشتش « 6 » بدين علت ،
نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ
بلند گردانيديم درجهء هر كرا « 7 » خواهيم به علم و حكمت .
وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ
و زبر هر با علمى از خلق عالمى است به علم از وى زيادت . ( 76 )
قالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ
گفتند اگر دزدى كرد بن يامين ، دزدى كرده بود برادرش يوسف پيش از اين
فَأَسَرَّها يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ
پنهان داشت
هامش
( 1 ) - اصل : جزاى او اين آن است .
( 2 ) - ن : در نگرستن .
( 3 ) - ن : برون .
( 4 ) - ن و ت : بگذرانيديم .
( 5 ) - ن : لكن .
( 6 ) - ن : بازداشتن .
( 7 ) - ن : هر كه .