اى باب ما ستم نمىكنيم ، و دروغ نمىگوييم . و گويند چون بضاعت خويش يافتيم ، ديگر چه مىجوييم ؛
هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا
اينك بضاعت ما به ما بازدادند ، يعنى در رخت ما نهادند .
وَ نَمِيرُ أَهْلَنا وَ نَحْفَظُ أَخانا
و اهل خويش را خواربار آريم « 1 » ، و برادرى خويش را نگاه داريم ؛
وَ نَزْدادُ كَيْلَ بَعِيرٍ
و زيادت ستانيم يك شتروار بار ،
ذلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ
اين بارى است آسان به دست آمده نه دشوار .
( 65 )
قالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ
گفت نفرستمش با شما ،
حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ
تا آنگاه كه بياوريت « 2 » به من وثيقه و عهدى از پادشا ؛
لَتَأْتُنَّنِي بِهِ
بدانك سوگند خوريت ، كه هرآينه وى را « 3 » به سوى من آريت ،
إِلَّا أَنْ يُحاطَ بِكُمْ
مگر كه مقهور شويت ، و بر ماندن وى مجبور شويت .
فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ
چون سوگند خوردند ، و وثيقه كردند ؛
قالَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ
گفت خداى تعالى بدانچه « 4 » مىگوييم گواست ، و به هر چه كنيت جزادهندهء شماست . ( 66 )
وَ قالَ يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ
و گفت اى پسرانم از يك دروازه درمياييت جمله ،
وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ
و درآييت به دروازههاى پراكنده
وَ ما أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ
و شما را از من بدين سخن نفعى نبود ، و اگر خداى تعالى حكمى كرده بود آن را دفعى نبود .
إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ
حكمى نيست مگر خداى را بدين اقرار آوردم
عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ
بر وى توكّل كردم ، و شما را به وى سپردم ؛
وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ
و بر وى توكل كنند ا توكلكنندگان ، چه وى است نگهدارندهء بندگان . ( 67 )
هامش
( 1 ) - ن و ت : آوريم .
( 2 ) - ن : بياريت .
( 3 ) - ن : ورا .
( 4 ) - ن : بر آنچه .