وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا
و پذرفت توبهء آن سه تن كه سپس مانده شدند : كعب بن مالك الانصارى ، و هلال بن اميّة الواقفى ، و مرارة بن الربيع الزبيرى « 1 » .
حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ
تا جهان فراخ بر ايشان تنگ شد ،
وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ
و دلهاى ايشان به غم و اندوه و حسرت و حيرت آونگ شد ،
وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ
و به يقين دانستند كه اندخسوارهاى نيست از خداى مگر به خداى ، و رهايشى نيست از رحمت خداى مگر به رحمت خداى ؛
ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا
باز بدرگاه بازآوردشان تا بازآمدند ، و بداشتشان تا بباشيدند ؛
إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
چه خداى تعالى بسيار توبه پذيرنده است ، و بر بندگان بخشاينده است . ( 118 )
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ
اى مؤمنان از خداى تعالى بترسيت ،
وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ
و با راستگفتاران و راستكرداران و راسترفتاران و راستديداران باشيت . ( 119 )
ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ
نرسد مر اهل مدينه را ، و آنها كه گرد بر گرد ايشانند از اعراب يعنى اهل قبيلهء اسجع « 2 » و اسلم و غفار و جهينه و مزينه را ؛
أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ
كه بازايستند از رفتن به حرب كافران ، با رسول آفريدگار خلقان ،
وَ لا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ
و نه آنك دريغ دارند تنهاى خويش را از تن وى ، يعنى راحت باشيدن خويش خواهند و رنج رفتن وى ؛
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
اين ترغيب بدان است كه نرسد [ به ايشان ] چشنگى ، و نه رنجى و نه « 3 » گرسنگى ؛ در
هامش
( 1 ) - ن و ت : الزبيدى .
( 2 ) - ن و ت : اشجع .
( 3 ) - ن : « نه » ندارد .