تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدارك التنزيل وحقائق التأويل (تفسير النسفي) (تفسيرى نسفى) (فارسى) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
برهان . ( 25 )
قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً
خداى تعالى گفت اين زمين مقدّسه بازداشته شد چهل سال از ايشان ،
يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ
مىروند در اين بيابان ، دوازده سبط در شش « 1 » فرسنگ عاجز و حيران ،
فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ
غم مخور به آنچه « 2 » رسد به فاسقان . ( 26 )
وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ
و بخوان بر ايشان براستى ، بىفزون و كاستى ؛ قصّهء دو پسر آدم : قابيل و هابيل ،
إِذْ قَرَّبا قُرْباناً
چون هر دو قربان كردند به نام ملك جليل ؛ قابيل به بندى از كشت خويش شفق و نفايه ، و هابيل را گوسفندى « 3 » از رمهء خويش فربه و گران‌مايه ؛
فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما
پذرفته شد از يكى از ايشان و آن هابيل بود ،
وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ
و پذرفته نشد از آن ديگرى و آن قابيل بود .
قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ
گفت قابيل ، هرآينه « 4 » بكشمت اى هابيل ؛ تا مردمان چون ما را بينند نگويند كه [ اين ] يكى آنست كه قربان وى مقبول شده است ، و آن ديگرى آنست كه قربان وى مردود شده است ، و وى مخذول شده است « 5 » ،
قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ
هابيل گفت خداى تعالى قربان كسى را پذيرد « 6 » ، كه او « 7 » راه تقوى گيرد . ( 27 )
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ
اگر تو دست دراز كنى به من تا بكشى مرا ، من بارى به تو دست دراز نكنم تا بكشم ترا ؛
إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ
چه من مىترسم « 8 » از خداوند تعالى كه عالم را
هامش
( 1 ) - ن : اندر شش . ( 2 ) - ن : آنج . ( 3 ) - ن : و هابيل به گوسبندى . ( 4 ) - ن : كه . ( 5 ) - ن : كه قربان وى مخذول شده است . ( 6 ) - ن : كه خداى قربان آن‌كس پذيرد . ( 7 ) - ن : « او » ندارد . ( 8 ) - ن : مىبترسم .