پروردگار من بنماى مرا ، كه چگونه زنده كنى مردگان را ؛
قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ
گفت أ نگرويدى به دين ،
قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
گفت گرويدم و ليكن « 1 » مىخواهم تا عيان شودم به يقين .
قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ
گفت بگير چهار مرغ را : طاووس را ، و خروس را ، و بط را ، و زاغ را
فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ
چون به ضمّ صاد خوانى معنى اين بود كه همه را پاره پاره كن
ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً
باز بنه بر هر كوه از وى بهرى و گويند مراد هفت كوه بود ، و درستتر آنست كه چهار كوه بود ، چنان كه « 2 » مرغ چهار بود ، و جهات عالم چهار بود
ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً
باز بخوانشان ، تا آيند نزد تو « 3 » دوان [ دوان ] ،
وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
و بدانك خداى تعالى عزيز است هر چه خواهد تواند ، و همهء حكمها به حكمت راند .
( 260 )
مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
داستان هزينهء آنكسها كه هزينه كنند خواستههاى خويش ، در راه رضاى خداى خويش ؛
كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ
چون داستان دانهاى است كه بروياند هفت خوشه ،
فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ
در هر خوشهاى صد دانه .
وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ
و خداى تعالى اضعاف دهد ، آن را كه خواهد ؛
وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ
و خداى تعالى جواد و عنّى [ است ] ، اللّه « 4 » عليم و داناست كه سزاوار اضعاف كيست . ( 261 )
الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً
آنكسها كه هزينه كنند خواستههاى خويش ، در راه رضاى خداى خويش ؛ باز به دم نفرستند آن را منّتى و آزارى ، بفرمودن كارى و گرفتن بيگارى ؛
لَهُمْ أَجْرُهُمْ
هامش
( 1 ) - ن : و لكن .
( 2 ) - ن : چنانك .
( 3 ) - ن : بر تو .
( 4 ) - ن : « اللّه » ندارد .