خيره شد آن كافر نابكار ،
وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
و خداى تعالى راه ننمايد به حجّت مر قومى را كه مبطلند و ستمكار . ( 258 )
أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ
أ شنيدهيى خبر [ آن ] كسى كه بر دهى بگذشت و آن گذرنده گويند ارميا بود ، و درستتر آنست كه عزير « 1 » بود ، و آن ديه بيت المقدّس بود ، و گويند كه دير بود .
وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها
و وى افتاده بر سفد وى « 2 » ، يعنى سقف [ وى ] پيش فرورفته و باز ديوار فروگشته از بعد وى .
قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها
گفت چگونه زنده كند اهل اين را خداى تعالى بعد مرگ وى ، و اين طلب دليل بر « 3 » عيانى بود نه از جهت جهل و شك [ وى ] .
فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ
خداى تعالى بميرانيدش ، و از پس صدسال باز « 4 » زنده گردانيدش ؛
قالَ كَمْ لَبِثْتَ
گفت چند درنگ كردى ،
قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ
گفت درنگ كردم روزى ، و بنگريست « 5 » آفتاب برجاى بود گفت يا بعض از روزى .
قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ
گفت نى چه درنگ كردى درين حال ، صدسال .
فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ
بنگر به طعام و شراب خود « 6 » انجير و عصير ، كه هر دو همچنانك آوردهاى « 7 » تازهاند و بىتغيير « 8 » ؛
وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ
و بنگر به خر خويش تا ترا خبر عيان كنيم ،
وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ
و تا ترا آيتى آدميان كنيم .
وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ
و بنگر به استخوانهاى خر به قول ابن عباس رضى اللّه عنهما
كَيْفَ نُنْشِزُها
چون به فتح نون خوانى و ضمّ شين وراى غير معجمه معنى اين بود كه چگونه زنده گردانمش « 9 » ، و چون به ضمّ نون
هامش
( 1 ) - اصل : عزيز بود و همچنين است نسخهء « ت » .
( 2 ) - ضبط از « ن » است .
( 3 ) - ن : « بر » ندارد .
( 4 ) - ن : « باز » ندارد .
( 5 ) - ن : بنگرست .
( 6 ) - ن و ت : خويش
( 7 ) - اصل : آوردهاند .
( 8 ) - اصل : تغير .
( 9 ) - ن : گردانيمش .