بزّي از بهر آنكه آن دو ، « تا » است لا تتكلّم در اصل * كه آن روز آيذ سخن نكويذ هيجكس مكر بدستورى اللّه *
فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ
و آنكه خلق دو كروه بند از ايشان بوذ هو بخت و از ايشان بوذ بذبخت
فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ
امّا ايشان كه بذبخت آيند * شقوا كه بذبخت كردند ايشان در آتشاند ايشانرا در آن نالهء زار و خروش سخت الزّفير اوّل نهيق الحمار و الشّهيق آخره شبّه اصواتهم فيها بانكر الاصوات * خالدين فيها ايشان جاويذان دران
ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ
كفتهاند كه سموات اطباق دوزخ است و ارض ادراك آن * و در ديكر آيت كفتهاند كه آن اطباق بهشت است و ارض تربت آن و مستقيمتر وجه آنست در هر دو آيت كه آن كنايت است از تأبيد على مذهب العرب انّها تقول لا يكون كذا و لا افعل كذى ما ذرّ شارق و طلع كوكب و هبّت ريح و حتّى يعود اللّبن فى الضّرع و يلين لضرس الماضغ [ 179 ] الحجر و يبيض الغراب و يؤب القارظ العنزى و حتّى يعود امس و حتّى يرجع السّهم على فوقه * شعر :
فرجّى الخير و انتظرى ايابي * اذا ما القارظ العنزىّ آبا
« 1 » * و قال امرؤ القيس :
أجارتنا ! انّ الخطوب تنوب « 2 » * و انّى مقيم ما اقام عسيب *
إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ
من كونهم فى مهلة الدّنيا و فى التّراب على طول البلى و فى الموقف حتّى يظهر النّار * انّ ربّك فعّال لما يريد كه خذاوند تو همه آن كنذ كه خوذ خواهذ *
وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا
و امّا ايشان كه هوبخت آيند
الَّذِينَ سُعِدُوا
ايشان كه هوبخت كردند در بهشتاند ايشان فردا جاويذان در آن هميشه تا آسمان بايذ و زمين مكر آنج خذاوند تو خواست على معنى الاوّل عطاء * غير مجذوذ آن هوبخت كردن و ببهشت رسانيذن بعطاى است و بخشيذنى غير مجذوذ غير مقطوع * فجعلهم جذاذا اى قطاعا كه هركز نه بريذنى است
فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ
بس نكر كه در كمان نبى از ينج ايشان مىبرستند كه روزكار در آن بران دراز كشت و ايشان نمىبرستند مكر همجنان كه بذران ايشان كه مىبرستيذند بيش فا * و
هامش
( 1 ) . رجوع شود به قارظ عنزى و قارظان در لغتنامه دهخدا . قاله بشر لابنته ( لسان العرب ، مادهء قرظ ، رجا )
( 2 ) . مصرع اول از لسان العرب ذيل عسب .