هشام ابن حكم توجه كنيد :
« . . . يا هشامُ اللَّهُ مشتقٌ مِنْ الهٍ و الالَهُ يقتضى مَألوهاً والاسمُ غيرُالمسمى فَمَنْ عَبَدَ الاسْمَ دونَ المعنى فقدْ كَفَرَ و لمْيَعْبُدْ شَيئاً ، و مَنْ عَبَدَ الاسمَ و المعنى فَقَدْ اشْرَك و عَبَدَ اثْنَيْنِ و مَنْ عَبَدَ المعنى دونُ الاسمِ فذالك التَوحيدُ افَهِمْتَ يا هشامُ » . « 1 »
شرك در آيات و روايات
تعابيرى كه قرآن كريم و اخبار و احاديث از بزرگى گناه شرك نمودهاند در مورد هيچ معصيتى ديده نمىشود .
لقمان حكيم در موعظهء خود به فرزندش ، شرك را ظلم عظيم خوانده است :
« وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ »
« 2 »
تعبير از شرك به « اثم عظيم » و « ضلالت بعيد » نيز در ميان آيات ديده مىشود .
« . . . وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى إِثْماً عَظِيماً »
« 3 »
« . . . وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا بَعِيداً »
« 4 »
پيداست كه شرك و ايمان ، مربوط به اعتقاد است و لذا به هيچ وجه قابل تقيّه نيست بر خلاف اعمال كه بهواسطهء بروز آثارشان قابل تقيّه مىباشند . زيرا كه هيچ كس از اعتقاد كسى با خبر نيست ، پس اگر كسى را مجبور ساختند به اينكه بايستى
هامش
( 1 ) - اى هشام ! اللَّه از إله مشتق شده و إله مصدر و به معناى معبود به حق است . و مفهوم مصدرى إله ، لازم دارد در خارج موجودى باشد كه آن معبود حقيقى است . با اين وصف اسم و مسمى يكى نيستند . كسىكه اسم را ستايش كند نه مسمى را ، كافر است و اصلًا چيزى را نمىپرستد . كسى كه هم اسم و هم مسمى را ستايش كند ، مشرك گشته و دو چيز را مىپرستد . و آنكه تنها مسمى را عبادت كند موحد است . فهميدى اى هشام ! ( تفسير البرهان - جلد 1 - صفحه 102 ) .
( 2 ) - ( لقمان - 13 ) هنگامىكه لقمان به فرزندش در حال موعظه گفت : پسرم چيزى را شريك خدا قرار نده كه شرك ظلم بزرگى است .
( 3 ) - ( نساء - 48 ) آنكه شريكى براى خدا قرار دهد ، گناه بزرگى مرتكب شده است .
( 4 ) - ( نساء - 116 ) هركس براى خدا همتائى قرار دهد ، در گمراهى دورى واقع شده است .