وى كه بعدها مسلمان شد از پذيرفته نشدن توبهاش بيم داشت ، چرا كه مرتكب گناهى بسيار بزرگ شده و چشمان پيامبر خدا را اشكبار نموده بود . او مىدانست نقش حمزه براى اسلام چقدر جدّى بوده است .
آيهء فوق ، درگاه رحمت الهى را به سوى « وحشى » و همهء وحشيها گشود . قتل حمزه كه براى پيامبر بسيار سخت بود ، مانع شمول وسعت رحمت الهى بر وحشى نشد لذا ضمن اينكه حضرت به وى فرمودند هرگز در برابرش ظاهر نشود ، توبهء او را پذيرفت . وحشى به شام رفت و تا از دنيا رفت در آنجا ماند . « 1 »
مصداق ديگر اين آيه « نباش » مىباشد . وى قبرها را مىشكافت و كفنهاى آنها را مىدزديد . روزى گريان به حضور پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رسيد و گفت : از خشم خدا مىترسم .
پيامبر فرمود : مشرك شدهاى ؟ عرض كرد : خير . فرمود : خونى به ناحق ريختهاى ؟ عرض كرد : خير . فرمود : هر قدر گناهت زياد باشد خدا مىآمرزد . عرض كرد : گناه من از آسمان و زمين و عرش و كرسى بزرگتر است . فرمود : از خدا هم بزرگتر است ؟ عرض كرد : خير خداوند از همه چيز بزرگتر است . فرمود : برو توبه كن كه خدا مىبخشد ، گناهت چه بوده است ؟ عرض كرد : شرم دارم بگويم . فرمود بگو ببينم چه كردهاى ؟ عرض كرد : هفت سال است نباشى مىكنم تا اينكه روزى به جسد دخترى از انصار برخوردم ، او را برهنه كردم تا كفنش ببرم . شهوتم به جوش آمد و . . .
پيامبر به شدت ناراحت شد . فرمود : چقدر و چه بسيار به دوزخ نزديكى . جوان نباش بيرون آمد و به سختى مىگريست ، سر به بيابان گذاشت و به مناجات
هامش
( 1 ) - ( تفسير نور الثقلين - جلد 4 - صفحه 491 و 493 ) .