« فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ
وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ »
« 1 »
منشاء حزن
هر چند منشاء اصلى حزن ، همانطوركه بدان اشاره كرديم ، درك ناصحيح آدمى از خلقت وى ، و عدم تفهيم علت نزول بلا مىباشد ولى موارد زير را مىتوان به عنوان عوامل و علل منشعب از آن برشمرد .
1 - حبّ دنيا
قال الصادق عليه السلام :
« الرَّغْبَةُ فِى الدُّنْيا تُورِثُ الغَمَّ وَالحُزْنَ ، وَالزُّهْدُ فِى الدُّنيا راحَةُ الْقَلْبِ وَالْبَدَنِ » « 2 »
هر قدر تعلّقات آدمى به دنيا قوىتر باشد ، اندوه او ، گاه از دست دادن نعمت بيشتر است . بنابراين كاسته شدن تعلّقات به كاسته شدن حزن كمك مىنمايد .
گويند : حاكمى بيمار شد ، اطباء ناراحتى او را عصبى خواندند و علاج وى را پوشيدن پيراهن شخص بىغمى دانستند ، حاكم چاره را آسان ديد و از وزيرش خواست پيراهنش را به او بپوشاند ، وزير گفت : غم من از همه بيشتر است . مملكتى است و ادارهء آن به دستان من مىباشد ولى اشخاص بىغم زيادند ، من پيراهنى تهيه خواهم كرد ، او سراغ فرمانده سپاه رفت ، سپاهى نيز غم و غصه لشكر و آب و غذاى آنها و علوفهء اسبان را به عنوان غمهاى خود شمرد و ديگرى را معرفى كرد . و
هامش
( 1 ) - ( فجر - 15 و 16 ) امّا انسان هرگاه خداوند او را به عنوان آزمايش اكرام مىكند و نعمت مىبخشد مىگويد : پروردگارم مرا گرامى داشته و بدين وسيله مغرور مىشود وهرگاه روزيش كم شود ، مىگويد : پروردگارم مرا خوار كرده است .
( 2 ) - ميل به دنيا موجب ناراحتى و حزن است و زهد در دنيا باعث راحتى قلب ( فكر ) و بدن مىباشد . ( بحارالانوار - جلد 78 - صفحه 240 ) .