خويش رياست داشتهاند ، حضرت داود و سليمان عليهما السلام رياست عامهاى داشتهاند ، ائمه طاهرين واوصياء نبى خاتم ، خود را خليفه واقعى رسول خدا مىشمردند ، و بر پيروان خود حكم مىراندند ، همه منتظر رياست و زعامت وصى خاتم ، حضرت اباصالح المهدى عجّل اللَّه تعالى فى فرجه هستيم ، علماء و راويان حديث و مجتهدان احكام همه نوعى ولايت و حكومت بر مريدان خود دارند . هر مجموعهاى اجتماعى ، رياستى مطاع دارد و اعضاى پيكرهء انسان نيز مقهور رياست قواى نفس او هستند .
از طرفى ديگر ، جامعه محتاج قانون است و قانون به رئيسى احتياج دارد كه پاداش و جزا بدهد و الّا اصلًا هيچ قانونى رعايت نمىگردد . پس رياست لازمهء زندگى اجتماعى انسان است و اين قابل انكار نيست . آنچه ناپسند است حبّ جاه و به عبارت ديگر رياست طلبى است ، تلاش در كسب رياست براى ستم به خلايق ، اقامهء ظلم و نابودى عدل و خود كامگى و استبداد است .
قال على عليه السلام :
« امّا وَالَّذى فَلَقَ الْحبَّةَ وَبَرَءَ النَّسَمَةَ لَوْلاحُضُورُ الْحاضِرِ وَقِيامُ الحُجَّةِ بِوجُودِ النّاصِرِ وَ مااخَذَ اللَّهُ عَلى الْعُلَماءِ الّا يُقارّوُا عَلى كِظَّةِ ظالِمِ وَلا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَالْقَيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها وَلَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَأسِ اوَّلِها » « 1 »
تلاش براى رياست از سوى كسى كه بهتر از خود را در جامعه مىشناسد ، بسى قبيح و زشت است .
هامش
( 1 ) - به خدائى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد ، اگر نه اين بود كه جمعيت بسيارى گردا گردم را گرفتند ، و به ياريم به پا خواستند ، و از اين جهت حجّت تمام شده بود ، و اگر نبود عهد و مسئوليتى كه خداوند از علماء و دانشمندان گرفته كه در برابر شكمخوارى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند ، من مهار شتر خلافت را رها مىساختم و از آن صرف نظر مىنمودم و آخر آن را با جام اولش سيراب مىكردم . ( نهج البلاغه - خطبه 3 ) .