فرق مىكند و هم مرئى بلاكيف شده و فرق مىكند ؛ عين مدعاست ، و اساسا مدعى بايد همين را اثبات كند . به بيان ديگر ، ديدن مقولهاى دنيوى است ؛ در دنيا اين واژه معنايى خاص دارد ؛ بيان معناى ديگر از اين واژه در قيامت ، ديگر اين نيست ؛ چيزى ديگر است . و لذا نمىتوان ديدن خاص در آخرت را با معانى كه بشر براى ديدن دنيوى دارد ، تحليل كرد . به عبارت سوم هرچند قيامت نظام كاملترى نسبت به دنيا است ، اما چنين نيست كه قواعد در آنجا به هم خورده باشد و هرچه در دنيا نشدنى است ، در آنجا شدنى شود ، و هرچه در دنيا شدنى است ، ناشدنى گردد . چه اينكه اين حرف محتاج به دليل است و دلايل در مباحث معاد ، بر خلاف آن اقامه شده است .
5 - اگر ديدن با چشم ، شرايط خاصى دارد و با تحقق آن شرايط ديدن محقق مىشود ، چرا همه در آن شرايط نبينند ؟ اختصاص اين ديدن به مؤمن و طرد بقيه انسانها و ديگر موجودات بدون دليل است .
نهايت اينكه آنچه اشاعره معتقد است ، مانند اين است كه گفته شود خدا در قيامت ديده مىشود ، ولى نمىدانيم چگونه . و اين جز ادعايى بدون دليل چيز ديگرى نيست .
بحث دوم
هرچند در بحث پيش به مرحلهى ثبوت نرسيديم ، و ثبوت عقلى ديدن كشف نشد ، و لذا محتاج به اين بحث نيستيم ، ولى با اين وصف به اين بحث نيز پرداخته و دلايل نقلى اشاعره را بررسى مىكنيم .
صريحترين آياتى كه مورد بحث اشاعره قرار مىگيرد و فخر رازى ، تفتازانى و ديگران به آن توجه دارند ، عبارت است از :
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ
. « 1 »
هامش
( 1 ) - قيامت ، 22 و 23 .