است ، يعنى ضعف چشم ما موجب شده او را در دنيا نبينيم ؛ در قيامت ، نورى به چشم ما عطا مىشود كه بتوانيم او را ببينيم . اگر كسى بخواهد بگويد ديدن مشروط به اين است كه شىء ديده شده ، رنگ و جهت و . . . داشته باشد ، گفته مىشود : اينها در قالب دنيا به اين صورت است . در آخرت همهى اينها به شكل ديگر است . « 1 »
آنچه گفته شد دو تقرير تقريبا مانند هم ، براى بيان دليل عقلى ديدن بلاكيف در آخرت بود . اما پاسخ آن :
1 - اينكه وجود ، علت ديدن باشد ؛ اول نزاع است و محتاج دليل است . از كجا كشف شد كه ديدن به خاطر وجود است ؟ به بيان ديگر ممكن است كسى چنين بگويد ( همچنانكه همين درست است ) كه وجود خاص ، موجب ديدن است ؛ وجودى كه كم و كيف بپذيرد ، و وجود صرف ، چون كم و كيف ندارد قابل ديدن نيست .
2 - اينكه گفته شود ديده نشدن برخى موجودات ، به خاطر ضعف چشم است ، نيز اول نزاع است ؛ زيرا از كجا معلوم است كه نديدن مثلا عقل ، روح و . . . به جهت ضعف چشم باشد ؟ چرا كه ، دليل نديدن اين باشد كه اينها ماهيتى ويژه دارند كه قابل ديدن نيستند و با وجود اين احتمال ، چه دليلى باعث شده است كه احتمال اول پذيرفته شود .
3 - اينكه وجود كاملتر ، سزاوارتر است كه ديده شود نيز دليل مىخواهد . اين نه تنها دليلى ندارد ، بلكه دليل عكس آن را مبرهن مىكند . آنچه در دنيا ملاحظه مىشود ، اين است كه وجود كاملتر ديده نمىشود . مثلا روح از بدن كاملتر است ، در حالى كه ديده نمىشود و نيز عقل از مغز كاملتر است و آن هم ديده نمىشود .
4 - اينكه گفته شود آنچه در قيامت است با آنچه در دنيا است فرق مىكند و هر چه در دنيا ديده نمىشود در قيامت ديده مىشود ؛ بهطورى كه در قيامت هم چشم
هامش
( 1 ) - الرد على المنطقين ، ص 238 .