جسمانى بودن ، مكانى بودن و زمانى بودن ، ذواجزاء بودن شىء مرئى و داشتن كم و كيف است .
گذشته از اين دليل عقلى كه مىتوان در كتابهاى مربوطه تفصيل آن را پى گرفت ، آيات عديدهاى در قرآن كريم به صراحت بيشترى نسبت به استناد اشاعره به آيهى قيامت ، نفى ديدن را مطرح كردهاند . بخشى از اين آيات عبارت است از :
1 -
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ
. « 1 »
« چشمها او را نمىبيند ولى او همهى چشمها را مىبيند ، زيرا او بخشنده و آگاه است . »
در اين آيه ، به صراحت مطرح شده كه چشمها ، خدا را درك نمىكنند . و معلوم است كه درك چشم ، يعنى ديدن آن كما اينكه درك گوش ، به معناى شنيدن آن است .
فخر رازى مىگويد : اين آيه ، در مقام مدح است و خدا خود را به نديدن ستايش مىكند . و اين در صورتى صحيح است كه ديدن امكان داشته باشد ، سپس خدا بفرمايد كسى مرا نمىبيند !
بطلان اين ادعا معلوم است ؛ زيرا مدح خدا به جهت عظمت اوست از اينكه مردم توان درك او را ندارند . علاوه اينكه لازم نيست كه مدح به خاطر داشتن چيزى باشد ، مدح چهبسا به خاطر نداشتن صفت محدودى باشد . مثلا خدا خود را به نداشتن فرزند مدح مىكند و مىفرمايد :
. . . الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً . . . ؛
زيرا فرزند داشتن محدوديت است . آيا صحيح است كه گفته شود خدا مىتواند فرزند داشته باشد و ندارد ؟
همچنين فخر رازى گفته است كه خداوند ديدن را از همهى چشمها نفى كرده است نه برخى از آنها ؛ زيرا ابصار جمع است ، پس برخى چشمها مىتوانند او را ببينند .
هامش
( 1 ) - انعام ، 103 .