اين حرف نيز باطل است ؛ زيرا نفى در آيه به اقتضاى سياق نفى ، به معناى عموم سلب است ( هيچ چشمى خدا را نمىبيند ) و همين به ذهن متبادر مىشود نه سلب عموم ( تمام چشمها خدا را نمىبينند و برخى مىبينند ) ؛ زيرا در پى بيان ديدن برخى و نديدن برخى نيست ؛ خدا مىفرمايد چشمها او را نمىبينند ولى او مىبيند ، و اين زمانى مدح و ستايش بارى تعالى را مىرساند ، كه هيچ چشمى وى را نبيند .
فخر رازى در نهايت مىگويد : انسان خدا را با اين چشمها نمىبيند بلكه با حس ششمى كه خدا به او عطا مىكند او را مىبيند .
اين حرف فخر رازى بازگشت از رأى اشاعره است كه اين چشم قدرت ديدن خدا را ندارد ، بلكه چشم ديگرى بايد او را ببيند . اين سخن نيز همانطور كه پيشتر گفته شد مدعاى بىدليل است و براساس آن لازم است كه بگوييم در قيامت هر چيز تغيير مىكند ، و هر چيزى به چيز ديگر تبديل مىشود . آن گوش ديگر اين گوش نيست ، پا ديگر پاى دنيوى نيست و . . . ؛ و اين بدون برهان و اول دعواست .
2 -
يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا * يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً
. « 1 »
« در آن روز شفاعت هيچ كس سودى نمىبخشد ، جز كسى كه خداوند رحمان به او اجازه داده ، و به گفتار او خشنود است . آنچه را پيشرو دارند ، و آنچه را در دنيا پشتسر گذاشتهاند ، مىداند ؛ ولى آنها به دانش او احاطه ندارند . »
ديدن موجب علم مىشود و علم به خدا در اين آيه نفى شده است .
3 -
وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
. « 2 »
هامش
( 1 ) - طه ، 109 و 110 .
( 2 ) - بقرة ، 55 .