بررسى شود . در اين بحث ، اشاعره بايد اثبات نمايند كه اين قول با قول اول اختلاف دارد و مراد از ديدن بلاكيف ، ديدن موردنظر مجسمه نيست . اگر در اين بحث به اين نتيجه رسيديم كه اين همان است ، نيازى به ادامه بحث نداريم ؛ زيرا دلايل بديهى بر بطلان قول اول شامل اين قول نيز مىشود . ولى اگر ثابت گرديد كه اين قول چيز ديگرى مىگويد ، بايد وارد آن بحث شويم و آن را نقد و بررسى كنيم .
بحث اول
تفتازانى به نقل از اشاعره آورده است : معيار ديدن چيزها ، وجود است و وجود صفت مشترك ميان واجب و ممكن است . از اين دو نكته نتيجه مىشود كه هر موجودى قابل ديدن است . ديدن موجود در دنيا گاهى صورت گرفته است و گاهى اين ديدن با اينكه امكان داشته ، محقق نشده است . همين امكان در قيامت هم هست ، پس عقلا امكان ديدن اين بخش از موجودات ، در قيامت وجود دارد . « 1 »
وى مىگويد : ما جوهر و عرض ، مانند جسم و رنگ آن را مىبينيم ؛ زيرا بين دو جسم ، مثلا درخت و سنگ ، فرق قائل هستيم و نيز بين دو رنگ مانند سياهى و سفيدى فرق قائل هستيم ؛ پس هردو قابل ديدن است . حال علت ديدن چيست ؟
چه چيز مشتركى ميان ايندو وجود دارد كه آنها را ديدنى كرده است ؟ اين علت يا حدوث آنهاست و يا وجودشان ؛ حدوث نيست ، چون حادث معدوم بوده و عدم نمىتواند دليل باشد ؛ پس دليل ديدنى شدن اين دو ، وجودشان است . « 2 »
ابن تيميه نيز مىگويد : مصحح ديدن وجود محض است ؛ و هر موجودى ، وجود آن كاملتر باشد ؛ بيشتر سزاوار است كه ديده شود . مثلا نور ، هر اندازه قوىتر باشد ؛ بيشتر قابل ديدن است و اگر نور خورشيد ديده نمىشود ، نه به اين جهت است كه امكان ديدن ندارد ، بلكه به خاطر ضعف چشم ماست . خدا نيز چنين
هامش
( 1 ) - ر . ك : شرح المقاصد ، ص 189 .
( 2 ) - ر . ك : شرح المقاصد ، ص 189 .