ديدن خدا
پيوستگى زندگى بشرى با جسم مادى ، همواره او را واداشته تا خدايى جسمانى فرض كند . اين مهم به اديان توحيدى نيز راه يافته و يهوديان و مسيحيان نيز با تصور عزير و مسيح به عنوان پسران خدا ، همين بينش را دنبال كردهاند ، برخى از مسلمانان نيز از اين عيب بر كنار نبوده و آنان نيز خواستهاند اين باور گذشتگان را بپذيرند . تأثير اسراييليات در تفسير آيات حاوى عرش و كرسى و عين و سمع نيز در پذيرش اين باور قابل انكار نيست . نظريههاى مختلف در اين زمينه هم گوياى همين نكته است .
ابو الحسن اشعرى ، در كتاب « مقالات اسلاميين » اين نظريهها را به نوزده رسانده و مىگويد : و اختلفوا فى روية البارىء بالابصار على تسع عشرة مقالة . « 1 »
اين اقوال عبارت است از :
1 - خدا در دنيا با چشم ديده مىشود .
2 - خداوند در اجسام حلول مىكند .
3 - خدا در دنيا با مردم همنشينى جسمانى دارد .
4 - ديدن خدا به اندازهى كردار است . اعمال برتر ، ديدن بهتر را به دنبال دارد .
5 - خدا در دنيا در خواب ديده مىشود و در بيدارى ديده نمىشود .
6 - ديدن در دنيا ممكن نيست و به صورت جسم محدود در آخرت ديده مىشود .
7 - خداوند بدون هيچ كيفيتى بر عرش خود ديده مىشود .
هامش
( 1 ) - مقالات الاسلاميين ، ص 213 .