مىبينيد مركب هايمان توان حركت ندارند ، توشه تمام شده ، نمىدانيم آنچه از راه مانده است بيشتر است يا آنچه آمدهايم ؟
گفت : اگر شما را به آب گوارا و بستان سرسبز برسانم چه پاداشى دارم ؟ گفتند : هر چه بخواهى .
گفت : پيمان ببنديد كه نافرمانى نكنيد . آنان پيمان بستند . وى گروه را به آب گوارا و بستانهاى زيبا رسانيد ، مدت كمى ماندند تا اينكه به آنان گفت : با من بياييد تا شما را به سوى باغهاى انبوهتر و آبهاى گواراتر ببرم . ولى بيشتر قوم نافرمانى كردند ، گروهى به ديگران گفتند : مگر با اين مرد عهد نبستيد كه عصيانش نكنيد ، حرف آخر او مثل حرف اول اوست . گروه پا به فرمان با وى رفتند و به باغهاى سرسبزتر و پربارتر رسيدند و نافرمانان ماندند و شبانگاه مورد حمله دشمنى بى رحم قرار گرفتند و صبحدم همه يا كشته و يا اسير بودند .
إِنَّ مَثَلى وَ مَثَلُ ما بَعَثَنِى اللَّهُ كَمِثْلِ رَجُلٍ أَتَى قَوْمَهُ فَقالَ : يا قَوْمُ ، إِنّى رَأَيْتُ الْجَيْشَ بِعَينى وَ أَنا النَّذيرُ الْعِرْفانْ فالنَّجاءُ ؛ فَأَطاعَهُ طائِفَةٌ مِنْهُمْ فَأَدْلَخُوا على مَهَلِهِم فَنجَوا ، وَ كَذِبْتَهُ طائِفَةٌ فَأَصْبَحُوا مَكانَهُمْ فَصبَّحَهُمُ الْجَيْشُ فَأَهْلَكُهُمْ ؛ وَ كَذلِكَ مَثَلُ مَنْ أَطاعَنى وَ اتَّبَعَ ما جِئْتُ بِهِ وَ مَثَلُ مَن عَصانى وَ كَذَّبَ بِما جِئْتُ بِهِ مِنَ الْحَقِ . « 1 »
مَثَلَ من و مَثَل آنچه كه خدا مرا به آن برانگيخته ، مَثَل انسانى است كه نزد گروهى آمد و گفت : من لشكرى با چشم خود ديدم كه قصد حمله به شما را دارند ، من بيم دهندهاى راستگو هستم .
برخيزيد و خود را نجات دهيد .
برخى از وى پيروى كردند و راه سخت را پيمودند و نجات يافتند ، برخى ديگر وى را تكذيب كردند و در جاى خود ماندند ، آنان سپيدهدم مورد حمله قرار گرفتند و هلاك شدند .
مَثَل آنكه از من اطاعت كند و از آنچه آوردهام پيروى نمايد و يا نافرمانى كند و حقى را كه
هامش
( 1 ) - ر . ك امثال الحديث ، 23 .