عزّتمند كه به سوى آنها دست يارى دراز شود نمىباشيد . شما چون شتران بىصاحبى هستيد كه هرگاه از سوئى جمع شوند از جانب ديگر متفرّق گردند .
به خدا سوگند شما براى افروختن آتش جنگ ، بد وسيلهاى هستيد . براى شما نقشه مىكشند و شما حيلهاى نداريد ، شهرهاى شما را متصرّف مىشوند و شما خشم نمىگيريد ، براى حيله و تهاجم برشما نمىخوابند و شما در غفلت و بىخبرى به سر مىبريد . به خدا سوگند شكست از آنان است كه دست از يارى يكديگر برداشتند .
و به خدا سوگند خيال مىكنم اگر جنگ شدت گيرد و آتش مرگ افروخته شود ، چون جدا شدن سر از بدن ، از اطراف فرزند ابوطالب جدا مىشويد .
به خدا سوگند آنكه دشمنى را بر جان خود مسلّط نمايد كه گوشتش را بخورد و استخوانش را بشكند و پوستش را جدا سازد ، بسيار عاجز بوده و قلب او بسيار ضعيف و ناتوان است .
امام عليه السلام در پى حمله و غارت « نعمان بن بشير » در عين التمر براى كوفيان خطبهاى ايراد فرمود و آنان را به خاطر سستى در مقابل دشمن به شدت ملامت نمود .
« نعمان بن بشير » سفير معاويه به سوى حضرت امير عليه السلام بود ، معاويه وى و « ابوهريره » را فرستاده بود تا قاتلان عثمان را از حضرت تحويل گيرند .
هدف معاويه اين بود كه اين دو به خوددارى حضرت از تسليم قاتلان ، شهادت دهند و شاميان را مطمئن نمايند ، و بدينوسيله اسباب تحريص اهل شام برعليه امام عليه السلام را فراهم نمايد .
امام آن دو را پند و اندرز داد و از حقايق آگاه ساخت ، نعمان به اندرزهاى امام گوش سپرد و به شام بازنگشت ولى پس از يك ماه به شام گريخت و در بين راه در « عينالتمر » بهوسيله فرماندار منطقه دستگير شد .
او به سفارش و وصايت « قرظة بن كعب » كه مأمور امام عليه السلام براى جمعآورى زكات
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 89
مساهمون: على غضنفرى
ص٨٩