برهمين اساس بود كه امام عليه السلام با آنان اتمام حجّت نمود و چنين فرمود :
« دَعُوني وَالْتَسِمُوا غَيْرِي ؛ فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَأَلْوَانٌ ؛ لَاتَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ ، وَلَا تَثْبُتُ عَلَيْهِ الْعُقُولُ . وَإِنَّ الْآفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ ، وَالَمحَجَّةَ قَدْ تَنَكَّرَتْ .
وَاعْلَمُوا أَنِّي إِنْ أَجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ مَا أَعْلَمُ ، وَلَمْ أُضغِ إِلَى قَوْلِ الْقَائِلِ وَعَتْبِ الْعَاتِبِ ، وَإِنْ تَرَكْتُمُونِي فَأَنَا كَأَحَدِكُمْ ؛ وَلَعَلِّي أَسْمَعُكُمْ وَأَطْوَعُكُمْ لِمنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ ، وَأَنَا لَكُمْ وَزِيراً ، خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّي أَمِيراً » .
مرا به حال خود واگذاريد و سراغ كسى ديگر رويد ، چرا كه ما دست به عملى مىزنيم كه چهرههاى مختلف و رنگهاى گوناگون دارد .
نه دلها براين امر استوار مىماند و نه عقول و فكرها ثابتقدم خواهد ماند .
ابرهاى سياه ظلم و ستم گذشته ، چهره افق را پوشاندهاست و مسير واقعى دين دچار تغيير شدهاست .
بدانيد اگر دعوت شما را بپذيرم ، مطابق آنچه كه خود مىدانم عمل مى نما يم . و به سخنان اين و آن توجّه نخواهم نمود و به ملامت اهل آن گوش نخواهم داد .
پس اگر مرا ترك كنيد ، مثل يكى از شما خواهم بود و چه بسا از شما شنواتر و مطيعتر براى كسى باشم كه شما او را به اين منصب مىگماريد و بنابراين براى شما بهتر است كه من وزير و مشاورتان باشم و نه امير و رهبرتان .
امام عليه السلام اصرار خود را برقبول ننمودن بيعت در خطبه 137 چنين بيان مىكنند :
« فَاقْبَلْتُمْ الَىَّ اقبالَ العُوذِ الْمَطَافيلِ عَلى اوْلادِها ، تَقُولُونَ : الْبَيْعَةَ الْبَيْعَةَ ، قَبَضْتُ كَفّى فَبَسَطْتُمُوها ونازَعَتْكُم يَدى فجاذَبْتُمُوها » .
شما چون اقبال و توجّه زائو به نوزادش به من روى آورديد و پيوسته مىگفتيد :
بيعت ، بيعت . دستم را مىبستم و شما باز مىكرديد ، من دستم را به عقب مىكشيدم و شما مىگرفتيد و به سوى خود مىكشيديد .
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 75
مساهمون: على غضنفرى
ص٧٥