تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
ظَنَنْتُ انَّهُمْ قاتِلِى اوْ بَعْضُهُمْ قاتِلُ بَعْضٍ لَدَىَّ » . مردم براى بيعت با من از كثرت جمعيّت‌شان خود را به يكديگر مىزدند ، چون شتران تشنه‌اى كه در روز نوبت‌شان به آب برسند و ساربان آنان را رها ساخته و عقالشان را باز نموده باشد . چنان پهلو به پهلو مىكوفتند كه گمان كردم مرا خواهند كشت و يا برخى به‌وسيله عده‌اى ديگر در حضور من پايمال شده و خواهند مُرد . در خطبه 92 امام عليه السلام با لحنى ملتمسانه از خلايق مىخواهد سراغ ديگران روند و اجازه دهند چون گذشته در حدّ معاون و مشاورى امين باشد . او مىدانست اين بيعت دوامى نخواهد داشت . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله او را به پيمان‌شكنى عده‌اى و سرپيچى برخى و ارتداد جمعى ديگر خبر داده بود ، حضرت كه خليفه منصوب رسول خدا صلى الله عليه و آله بود ، اينك مىدانست راه او با خلايق جداگشته‌است و او ديگر كار به جايى نمىبرد . همراهى با آنها قدم گذاشتن بر خلاف دين است و راه خود رفتن نيز جز با جدا شدن از آنها امكان‌پذير نيست . خلافت براى حضرت طعمه‌اى نبود كه در پى آن باشد ، زمانه‌اى از آن سخن مىگفت و در پى آن مىگشت كه انحراف جامعه در اين حدّ نبود و او مىتوانست راه پيامبر را ادامه دهد و سنتش را بازگرداند . امّا اينك جامعه‌اى كه به تعبير ابن ابىالحديد 22 سال ( او فقط زمان خلافت عمر و عثمان را محاسبه نموده‌است ) با تقسيمات غيرعادلانه خوى كرده‌بود « 1 » ، هرگز استعداد پذيرش عدالت على عليه السلام را نداشت . و لذا بسيارى از كسانى كه براى بيعت نزد حضرت اجتماع كرده بودند ، تصوّر مىنمودند على عليه السلام نيز در اين ساليان دراز تغيير كرده و او نيز راه گذشتگان را ادامه مىدهد و چون آنان مىانديشد .
هامش
( 1 ) - شرح حديدى ، ج 7 ، ص 43 .
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 74 | على غضنفرى