تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ ، وَيُجْمَعُ بِهِ الْفَيْءُ ، وَيُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ ، وَتَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ ، وَيُؤْخَذُ بِهِ للِضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ ؛ حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌّ ، وَيُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ » . « 1 » سخنى حقّ است كه از آن اراده باطل مىشود ، يعنى به درستى فرمانى جز فرمان خدا وجود ندارد ، ولى اينها از اين جمله ، محتوايى ديگر اراده كرده‌اند و آن اينكه زمامدارى و رئيسى جز خدا نيست . در حالى كه اين ديدگاه باطل مىباشد و مردم محتاج به زمامدارى از بين خودشان هستند ، چه آن زمامدار نيكوكار باشد و عادل و يا بدكار باشد و ظالم . مؤمن در زمان امارت و رياست او به كار خود مشغول و كافر نيز بهرهء خود را مىبرد و از نظم و انضباط در جامعه استفاده مىكند تا اينكه خدا اجل هر يك را در دورانش برساند . به وسيله او ماليّات جمع مى گردد ، و با دشمنان مبارزه مىشود ، و راهها امن مىگردد ، حقّ ضعيفان از حلقوم ظالمان بازستانده مىشود تا نيكوكار در امنيّت قرار گيرد و از آفات بدكاران در امان ماند . عبارت ( مردم محتاج زمامدارند ، نيكوكار باشد يا فاجر ) ، به اين معناست كه حاكم فاجر از عدم وجود حاكم بهتر است چه اينكه او براى تداوم ستم خود ، نظمى نسبى محقق مىسازد و اين از هرج و مرج مطلق بهتر مىباشد . و صدالبته كه حاكم عدل قابل قياس با حاكم جور نيست ، حاكمى كه همه در سايه حكومت او آسايش يابند و راههاى سعادت خود را هموار بينند . آنچه شيعه بدان معتقد است اين است كه حاكم را بايد خداوند منصوب نمايد ، چه اينكه او به صلاح و فساد خلق خود آگاهتر و به عدالت و وثاقت انسانها آشناتر است . بر همين پايهء عقلانى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دوازده پيشواى بعد از خود را بارها اعلام نموده‌است . قال رسول‌اللَّه صلى الله عليه و آله : « لا يَزالُ هذَا الدّين قائِماً حَتّى يَكُونَ عَلَيْكُمْ اثْنا عَشَرَ خَليفَةً مِنْ
هامش
( 1 ) - نهج‌البلاغه ، خطبه 40 .