تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
« واللَّه ما تريدان العمرة وانّما تريدان البصره » . « 1 » به خدا قسم قصد عمره نداريد بلكه قصد رفتن به سوى بصره را داريد . اين سؤال را به دوگونه مىشود پاسخ داد ، اول آنكه : همانطور كه گذشت ، طلحه و زبير از اجلاى اصحاب پيامبر بودند . آنها از پيشگامان مهاجرين و از سابقين در اسلام و مورد احترام خيل عظيمى از خلايق آن عصر به‌شمار مىرفتند ، بديهى است ممانعت از آنها كه به ظاهر قصد عمره دارند كارى ناپسند و غيرقابل قبول در ميان مردم بود . دوم آنكه : منع آنها محتاج به حجّت و دليلى بود كه حضرت امير عليه السلام بتواند آن را به‌عنوان يك وظيفه شرعى انجام دهد . بديهى است آنكه حاضر نيست پر كاهى از مورچه‌اى به ستم بگيرد ، هرگز حاضر نمىشود براى كارى كه نشده و عملى كه هنوز صورت نپذيرفته ، كسى را مجازات نمايد . چنين عملى از قضاوت اسلامى به دور بوده و دون شأن حضرت امير عليه السلام مىباشد . حاكم اسلامى حقّ جلب و حبس كسى را به جرم اينكه در آينده مىخواهد مرتكب خلاف شود ، ندارد . 4 - چرا امام عليه السلام به معاويه مهلت نداد ، مهلتى كه بتواند پايه‌هاى حكومت خود را مستحكم‌تر نمايد و اطرافيان معاويه را از او جدا سازد و به طرف خود جذب نمايد ؟ پاسخ اين سؤال احتياج به توجهى ضمنى به تاريخ صدر اسلام دارد . معاويه فرزند ابوسفيان و هند مىباشد . برادر معاويه « حنظله » ، دائيش « وليد » و جد او « عتبه » در روز بدر به دست و يا هميارى على عليه السلام به هلاكت رسيدند و عزّت و شوكت پدرش ابوسفيان با ورود سپاه اسلام به مكه شكسته شد .
هامش
( 1 ) - بحارالأنوار ، ج 41 ، ص 299 .