اشعث بود كه گفت : آيا كسى غير از مالك اشتر اين زمين را برما تنگ كردهاست ؟ و آيا ما تاكنون زير حكم غير اشتر بودهايم ؟
حضرت فرمود :
مگر حكم او چه بودهاست ؟
اشعث پاسخ داد : حكم او اين است كه ما همديگر را با شمشير قطعهقطعه كنيم ، تا خواستهء تو و او محقق شود !
به هرحال حضرت امير عليه السلام به اجبار و اكراه ، حكميّت ابوموسى را پذيرفت و قرارداد حكميّت امضاء شد .
اشعث همراه گروهى ، نسخهاى از قرارداد را برصفوف سپاهيان حضرت امير عليه السلام و معاويه مىخواندند و هردسته پذيرش خود را اعلام مىنمودند .
او وقتى قرارداد را برعدهاى از « بنىناسب » و گروهى ديگر مىخواند ، آنها صداى
« لا حُكْمَ الّا للَّهِ »
سردادند و بدينوسيله قرارداد را نپذيرفتند .
در آغاز تصوّر مىرفت اين عده اندكند ، اما چيزى نگذشت كه شعار « لا حكم الا للَّه » از هرناحيهاى شنيده شد .
آنها مىگفتند : ما قبول نداريم ، انسانها در دين خدا حكم كنند ، خداوند چنين حكم كرده كه معاويه و اصحابش كشته شوند تا حكم ما را بپذيرند و پذيرش حكميّت براى ما ذلّت و اشتباه بود ، ما معصيت كرديم و توبه نموديم و تو اى على نيز بايستى توبه كنى و الّا ما از تو برئ هستيم .
اين عده هنگام بازگشت از صفين راه خود را جدا ساخته و در منطقه « حروراء » در نيمفرسنگى كوفه اجتماع كردند . خوارج را به اعتبار محل اجتماعشان « حروريه » نيز گويند . اعتراضات آنها شش ماه بعد از بازگشت از صفين به طول انجاميد ، آنان در
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 198
مساهمون: على غضنفرى
ص١٩٨